من و خودمو همه ی همین هام.همین
X
تبلیغات
رایتل

من و خودمو همه ی همین هام.همین

هرچی که به من کشورم شهرم محلم ربط داشته باشه هرچی دق دقم باشه همین

شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 18:43

دیدار با حضرت رانده شده

 دوستان این دیدار یک روز قبل از ماه مبارک اتفاق افتاد 

                                           دیدار۱

ظهر شیطان را دیدم. نشسته بر بساط نهارو آرام لقمه برمیداشت. گفتم: ظهر شده جیگر کاری نکردیا، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند... شیطان گفت: سلام بر علی اقای نازخود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد! گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟یا می خوای ما رو بازی بدی بلا. گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم.گفتم چرا جیگر نکنه می خوای بری بهشت و از جهنم ترسیدییا نکنه کسه دیگه قرار جات بیاد گفت دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟گفتم جدی میگی گفت اره همین تو داری صدای منو ضبط میکنی بری ابروی منو ببری جلو همه 

گفتم شیطون برگرد جدی دنیا بدون تو صفا نداره اگه همه خوب باشن که حال نمیده 

گفت نترس الان همه بدن حتی..... 

خندیدم گفتم نهارو رو که میل کردید کجا تشریف می برید 

گفت میرم مدرسه انسان ها 

گفتم تابستون شده تعطیل هست گفت  نه کلاس اموزش فریب زدن انسان هاست برم چیزییاد بگیرم 

خندیدم گفتم باشه خوش بگذره جدی دلم براش سوخت فکر کردم دیدم راست میگه از دست شیطون ولی فهمید بودم پشیمون شده  

نمیدونم تو ذهن مبارک چی میگذر ولی دلم براش سوخت وقتی گفت من مخفیانه کار انجام میدم ولی شما انسان ها..............  

جدی شاید اون موقع گشنش بود نمیدونم ولی امیدوارم برگرد نکه فکر کنید سر و سری باش دارم نه ولی بیادش تا بیشتر باش حرف بزنم صورتشو درست ندیدم ولی از پشت شبیه کوچیکی خداداده عزیزی بود نمیدونم بله ....

اره دوستون دارم چون دوسم دارید 

وای چرا این جوری شد 

 

نمیدونم ولی انگار راست میگفت اون....... 

بیخیال  

بریم دمه افطاره دعاکنیم همو همین....... 

یک سوال  

شما از خدا تو این شبا چی می خواهید؟؟؟؟؟؟؟؟؟  

جمعه 14 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 19:12

رمضان بی تو صفایی ندارد

                                         به نام خدا 

 

                ((این مطلب هیچ منظور سیاسی ندارد)) 

ماه رمضان امد.....ماه ضیافت خدا 

ماه برکت امد.......ماه مهیمانی خدا 

روزه بگیریم 

دعا کنیم 

گرما......شرجی.....تش باد های سوزان... 

وای... 

وای 

تشنگی...گرسنگی 

امروز تلویزیون رو روشن کردم فقط ده یا یازده دقیقه مانده بود به اذان مغرب منتظر شنیدن صدای یگانه استاد موسیقی ایران استاد شجریان بودم صدای تلویزیون رو زیاد کردم که ناگهان......اره این ربنا ربنای استاد نبود اره رینای استاد شجریان نبود وای دلم خیلی گرفت خیلی هم گرفت .... 

نمی دانم شما از ماه مبارک چعه خاطراتی دارید ولی بهترین و زیبا ترین خاطره من نشتن پای سفره افطار و گوش دادن به ربنی استاد 

می دانم می دانید صدایش چه احساسی به انسان می دهد احساس میکنم امسال یک چیزی سر افطار کم داریم اره مون ربنیی است که ما را به یاد خدا می اندازد اما این را می دانم هیچ ربنی جای ربنای تورا نمیگیرد..... 

نمیدونم شاید نباید این حرفا رو نمی زدم ولی خداییش رمضان و افطار کردن بدون صدای استاد هیچ یعنی صفای نشتن سر سفره بدون ربنای اتاد..... 

ربنا 

ربنا 

ربنا 

استاد شجریان یعنی...... 

هر انچه زیبایی در دنیاست. 

 

دلم گرفت  

خیلی....خیلی گرفت......خدا شکرت....

چهارشنبه 5 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 19:31

ملاقاتی با شیطان

ظهر شیطان را دیدم. نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت. گفتم: ظهر شده جیگر کاری نکردیا، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند... شیطان گفت: سلام بر علی اقای نازخود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد! گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟یا می خوای ما رو بازی بدی بلا. گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم.گفتم چرا جیگر نکنه می خوای بری بهشت و از جهنم ترسیدییا نکنه کس دیگه قرار جات بیاد گفت دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟گفتم جدی میگی گفت اره همین تو داری صدای منو ضبط میکنی بری ابروی منو ببری جلو همه 

گفتم شیطون برگرد جدی دنیا بدون تو صفا نداره اگه همه خوب باشن که حال نمیده 

گفت نترس الان همه بدن حتی..... 

خندیدم گفتم صبحان رو که میل کردید کجا تشریف می برید 

گفت میرم مدرسه انسان ها 

گفتم تابستون شده تعطیل هست گفت  نه کلاس اموزش فریب زدن انسان هاست برم چیزییاد بگیرم 

خندیدم گفتم باشه خوش بگذره جدی دلم براش سوخت فکر کردم دیدم راست میگه از دست شیطون ولی فهمید بودم پشیمون شده  

نمیدونم تو ذهن مبارک چی میگذر ولی دلم براش سوخت وقتی گفت من مخفیانه کار انجام میدم ولی شما انسان ها..............  

جدی شاید اون موقع گشنش بود نمیدونم ولی امیدوارم برگرد نکه فکر کنید سر و سری باش دارم نه بیاد خوب یک موقع هایی قولمون بده به قول خومون شیطان صورتشو ندیدم ولی از پشت شبیه کوچیکی خداداده عزیزی بود نمیدونم

اره دوستون دارم چون دوسم دارید 

وای چرا این جوری شد 

بای بای