من و خودمو همه ی همین هام.همین
X
تبلیغات
زولا

من و خودمو همه ی همین هام.همین

هرچی که به من کشورم شهرم محلم ربط داشته باشه هرچی دق دقم باشه همین

سه‌شنبه 11 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 12:28

دانشگاه...دانشگاه...ارزوی بچگی

روز اول دانشگاه....

روزی زیبا...دوستان جدید....نگاه  عذاب اور ترم بالایی ها.....مهربانی مدیر اموزشی....تلاش دوستان ترم بالایی برای انتخاب واحد...ناراحتی دوستان ترم بالایی برای تفکیک.....

دانشگاه ارومی دارم..لا اقل اینگونه نشون میدهد...این روز ها که از خانه دور بودم همدم ما مدیر اموزشی بودو تعدادی دوست تازه...ارامش خوبی دارد با اینکه قراره از هفته اینده برایمان سرویس بگذارند که شب را در خانه خود سپری کنیم ولی با این حال حس تنهایی این چند روز ملال اور حسابی خسته ام کرده...همه اینها به کنار اینکه به ما گویند دانشجو....خداییش خیلی حال قشنگی دارد...حاصل ۱۳ سال تحصیل  رو سر ی جلسه کنکور

...

رسیدن به رشته مورد علاقه...

و احساس ارامشی که ۱۳ سال دنبالش بودم.....

مطلب یکباره نوشتم...بد بود به بزرگی وبلاگمون ببخشید...

.

.

اخر نوشته :

دوری خانواده قابل تحمله...چون به ارزوی دوران بچه گیت رسیدی...اما دلتنگی رو اصلا نمیشه کاری کرد...این مطلب نیازی به نظر  نداره...