قلب دلتنگی«۱-۲» - من و خودمو همه ی همین هام.همین
X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

من و خودمو همه ی همین هام.همین

هرچی که به من کشورم شهرم محلم ربط داشته باشه هرچی دق دقم باشه همین

سه‌شنبه 5 دی‌ماه سال 1391 ساعت 14:42

قلب دلتنگی«۱-۲»

شیشه ماشین پایین می دهم.باد داغ به صورتم میخورد.بوی شرجی... 

پلیس راه را رد میکنم.تابلو شهرک ازمایش را مبینم.از پمپ بنزین رد شدم. 

برج؛برج را مبینم...مستقیم میره بهمنی خاطرات بچگی.سمت چپ میرود هلیله دیارم؛سمت راست می رود شهر.تاب ندارم...به سوی شهر می روم...فلکه ساعت را رد میکنم.ساختمان شهرداری را رد میکنم.به میدان امام خمینی میرسم...دلم حوس رولت کرده...شیرینی فروشی دلفین رو مبینم...رولت هایش همیشه  سهم من بود.وای روبه روی شیرینی فروشی را ببین هنوز فلافلی هستش...باید برم به یاد گذشته بخورم....به سمت خیابان سنگی میروم...سینما بهمن...وای ارزوم بود برم اونجا اتاریاشو ببینم و باشون فوتبال بازی کنم..اما یادمه پر موش بود!!!!!!!!! 

لب ساحل رسیدم...یادمه موسیقی زنده داشت یکی از رستوران ها...اره رستوران قوام بود...هر وقت وقت میکردیم میرفتیم اونجا...حله حله...صدای مردی میاد فریاد میزند سمبوسه سموسه پیزایی  

عجب موجی لب ساحل نشستم صدای موج ارامش خاصی بم میده...وای چه سمبوسه تندی وای چقدر داغه.به راه ادامه میدهم از کنار نیروی هوایی یا دریایی رد میشوم قدیم بوی گنداب می امد...دیگر نمی اید....وای جمعه بازار ببین یادمه ساندیس میفروختن ۱۰ تا هزارتومن دوتاهم روش رایگان می دادن بمون.بابام نمیذاشت بخریم...به سمت شهربازی میروم...هتل دلوار ببین...هر وقت واسمون از شیراز و اصفهان و....مهمون می امد میرفتیم اونجا... 

تاب دارم به سوی بهمنی می روم به سمت خانه قدیمیمان...در قرمز برایش گذاشتن.درخت بزرگی نزدیک در خونمون در اومده بود.خیلی بزرگ بود...قطعش کردن..به سمت مدرسه ام میروم.در مدرسه را باز میکنم...بوی مدرسه...فراش عوض شده ازش فقط فوتبال بازی کردن پسرش یادمه.از پله ها بالا می روم.یاد اقای مرشیدی مدیرمون می افتم.اقا اجازه میشه بریم خونه دلم درده؟با صدای بلند مردونش اما مهربانانه میگه:مشقاتو نوشتی.اقا نوشتم دلم درده.صورتمو بوسید و گفت برو«...»در ورودی مدرسه را مبینم...نام ناظم زنمون چی بود هر وقت عصر می اومدیم اون ناظممون بود...خیلی مهربان بود..همیشه سرمونو مبیوسیت...وای فامیلش یادم نمیاد...وای...به سمت ابخوری مدرسه می روم.اخ سرم...جای بخیه پیشانیم تیر کشید..شیطون بودیم رفتم اب بخورم سر پله دوم ابخوری افتادم و سرم شکست...میرم تو محلمون بگردم.هنوز پارک دمه خونمون تغییر نکرده دو تاب دو سرسره و یک چرخو فلک..هنوز صادق اینا مغازه دارند...اقای رایانی هم سوپر مارکتشو داره.اقای بحرینی هنوز داره وسایل خونه میفروشه..ارایشگاه علی هم هنوز هست اما اون پیرمرد نیستش...نانوایی هنوز برپاست...اون مرد عصبانی بداخلاق همون شاترو میگم دیگه نیستش....چقدر اذیتش میکردم.رفاه...حورا...عاشق پنج شنبه ها بودم..بابا زود از سر کار بیاد ظهر استراحت کنه عصر بریم رفاه خرید...برم واسه یک هفتم یخمک بخرم...بعدم بریم هلیله.گرسنمه...غروب شده...صدای اذان می اید...بوی قلیه ماهی ماهی سنگسر نه عامو شوریده نه بوا حلوا سفیدن...وای چه قلیه ای بودا... 

اخرنوشته: 

اینحا بوشهر - یعنی تمام بود نبود من. 

برای همینه هرجا میرم بوشهر بوشهر هلیله هلیله میکنم. 

«پایان قسمت ۱-۲»

نظرات (3)
+ حاجی [ ایران ] http://bishehr.com
سلام
خیلی روان و و دل انگیز نوشته ای . آدم همه حالاتتو حس می کنه حتی درد شکستن کله ات و دل درد دروغکیت.
آفرین
شنبه 9 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:13
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی حاجی جون بالاخر مارو از تحریم در اوردی.
مرسی مرسی سر زدید
+ انصاری [ آلمان ]
سلام علی اقا.منم دلتنگم.اما دلتنگی من برای علیه.علی ای که مطالبش فقط برای محلفش بود نه کسی خارج محلش نظر میزاشت نه اجازه می داد متنی خارج از محلش نوشته بشه.دلم واسه اون علی تنگه که مطالبش فقط مخصوصا ولاتش بود.
....
تصویر سازی قشنگی داشت مطلبت.بهترین مطلب دو سه ساله وبلاگت بود«امیدوارم منشت به روز های اغاز وبلاگت برگرده»
چهارشنبه 6 دی‌ماه سال 1391 ساعت 18:06
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دورد بر اقایی انصاری
انتقادتون کاملا بجاست
بله روزی از ولات بیش از ۱۲ بازدید داشتیم اما امروز
هنوز هم درباره ولاتو بوشهر مینویسیم
...............
نظر لطفتونه
«سعی میکنم»
+ آرام [ ایران ] http://nerci-2.blogsky.com
درود علی آقا.
باز که دلتون تنگ شده. خواستم بگم شاید یک روز برگردید به همین جایی که بهش تعلق دارید اما این سرزمین بلاتکلیف معلوم نیست چی به سرش میاد به همین خاطر شما رو میسپارم به زمان.
هر وقت میاید به تمام این خاطرات گذری بزنید.
برات آرزوی بهترین ها رو دارم.
چهارشنبه 6 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:38
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درود
درسته الان اصفهانم
ولی دلم وهمه زندگیم اونجاست
قطعا برمیگردم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :