قلب دلتنگی۳-۴ - من و خودمو همه ی همین هام.همین

من و خودمو همه ی همین هام.همین

هرچی که به من کشورم شهرم محلم ربط داشته باشه هرچی دق دقم باشه همین

سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 ساعت 22:12

قلب دلتنگی۳-۴

بوی بخاری نفتی می اید 

ساعت نزدیک های ۵   

همه خوابن.... 

زود صبخ بشه بریم مغازه حاج محسن....یا خدا کوپن اورده باشن....برم کمکش وای چه حالی میده.... 

ساعت ۱۲ اه بازم خوابم برد 

سلام باباجی 

سلام بی بی  

سلام عمووووو...سلام.... 

حله برم مسجد....شب سینه بزنم  

وای فردا قیمه میارن از مسجد....حورا 

ساعت ۲۰ 

رفتم مسجد امام حسین«ع» دارم زنجیر میزنم.....ی اقای بداخلاق با قد بلند و سبیل و ریش بلند داره شکممو پنگال میگیره«همون نشکون خومون»بم میگه:سی چه وقتی بلد نیستی میای زنجیر میزنی....بچه کی هستی....اخ شکمم درده....اصلا دیگه نمیرم مسجد.... 

صف سینه زنی 

از رو نمیرم رفتم صف سینه زنی خوم عموهام ژسر عمو و عمه هام سینه زدیم  

همه میرفتن صف جلو ولی منو نمیبرد صف جلو.... 

.....نون و حلوا بمون دادن گفتن باید تا صبح بیدار بمونییم حورا حورا 

ساعت هشت یا نه وای خوابم برده...صدای علم اوردن میاد یک نفر زیر علمه....علم اومده تو خونه باباجیم...بی بی بی بی بی بی«مادر بزرگ» بیا علم بیا علم....داد میزدم باور کن صدام تا مسجد وسطی میرفت.دی خلیل  اومد لب در....خیلی واسش سخت بود اما اومد....علم داره میره بیرون....نرو بیرون....وایسااااااااااااااااااااااا.......دی خلیل علم دید....بوسم کرد.... 

ساعت نه شب از هواژیما ژیاده شدم....حالم خوبه....داغم....در خونه عموم باز میکنم همه مشکی پوشیدن....صدای عبدالباسط میاد....عمم بغلم میکنه....تازه فهمیدم دی خلیل رفت 

عمه چرا؟؟؟؟ 

عمه.... 

نمیدونم کی صبح شد 

سر خاک بودم....چشمم درده....اشکم بند نمیاد.....چی شد...چرا اینقدر سریع..... 

چی شد.... 

بی بی رفت....ی مرد قد کوتاه بوسم کرد گفت علو رحمت گریه نکن....باتواما گریه نکن....اشک چشم بابامو دارم مبینم...واسش سخته .... دی خلیل دیگه نیستش....دیگه صداش نمیاد...دیگه دی خلیل نیستش....بابام  عمم رفتن تو اتاق بی بی.... 

داریم میریم اصفهان... 

رفتم تو اتاقش جانمازشو با مهرشو برداشتم 

هر وقت نماز میخونم بوشو حس میکنم 

بی بی خدافط 

 

 

اخر نوشته: 

متن توسط یک پسر ۹ تا ۱۶ ساله نوشته شده ازش ناراحت نشید....پسره خواست عین دفتر خاطراتش بنویسه  

 

اخر نوشته نداریم.... 

نظرات (9)
+ سکوت [ نامشخص ]
نمیدونم وبلاگ توهم ک فیلتر شده باید با فیلترشکن اومد
دوشنبه 18 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 14:01
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بله بخاطر نوشته اخیرمون فیلتر شدیم
در تلاش هستیم این فیلترینگ را از روی وبلاگمان خارج کنیم
شما هم دعا کنید مکان امن ما فیلتر نماند
+ سکوت [ ایران ]
نیمباز فیلترشد
یکشنبه 17 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 23:18
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ای بابا
چرا
+ ... [ ایران ]
ندادی خودم پیدا کردم
شنبه 16 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 23:05
امتیاز: 0 0
+ ... [ ایران ]
دشمنت اقای حسن ابراهیمی
چهارشنبه 13 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 23:55
امتیاز: 0 0
+ ... [ ایران ]
بعدا میفهمی رمزو بده... همین
چهارشنبه 13 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 23:40
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شرمنده
همین
+ ... [ ایران ]
اگه میشه رمز مطلبتو بگو بخونم اگه ممکنه
یکشنبه 10 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 20:51
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عرض ادب و احترام
من رمز رو میدم لاکن اگر بدونم شما که هستید بهتره
همین
+ fati [ ایالات متحده آمریکا ] http://baran761300.blogsky.com
سلام
خیلی زیبا بود
هر تکه از متن رو که میخوندم دوست داشتم ادامه داشته باشه
روحش شاد و یادش گرامی
جمعه 29 دی‌ماه سال 1391 ساعت 13:11
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دورد فاطی خانوم
خدارفتگان شما هم بیامرزه
دلگرمی بود نظرتون بر دل ما
+ حاجی [ ایران ] http://bishehr.com
سلام علی
.
خاطره ی قشنگ ، دوست داشتنی و غم انگیز
.
اما با توجه به سن سال بچه ای که اونو نوشته نمره ش میشه 17/5
.
آفرین
چهارشنبه 27 دی‌ماه سال 1391 ساعت 23:33
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درود حاجی جون
مرسی سر زدی
این پسر عاشق محلشه
دیوانه مادر بزرگشه
.
.
چشه مایییییییییییییییی
+ سیداکبر موسوی [ ایران ]
به نام آرامش بخش دلهای بیقرار
علی آقا سلام،هرکجا هستی دلت شاد و ایام به کام،
چه قشنگ نوشتی از بهانه های ساده خوشبختی و دلخوشی های کودکانه ما و بزرگترهایی که هیچگاه ما را جدی نمیگرفتند،اما علی آقا تشریف بیار در یه فرصت مناسب چون نه برسازها دیگه اونقدر بداخلاقند و نه بچه ها اونقدر کم اهمیت،از مادر مهربانی گفته بودی که در خاطر من نقشش روشن مانده با آن مهربانیش که همیشه وقتی با عبدالکریم میرفتم خونه حاجی در جواب سلام میگفت:سلام آغاااا! روحش شاد.
از یک صبح زیبای زمستانی بوشهر از تو تمجید میکنم
که از فرسنگها دورتر به یاد سرزمین پدری هستی
سربلند باشی به امید دیدار
چهارشنبه 27 دی‌ماه سال 1391 ساعت 08:03
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام اقا سید
خیلی ممنون که سر زدید
دلتنگشم خیلی
ممنون....
به امید دیدار سید خومون
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :