صدام.....جنگ جنگ تا شکست دشمن - من و خودمو همه ی همین هام.همین
X
تبلیغات
رایتل

من و خودمو همه ی همین هام.همین

هرچی که به من کشورم شهرم محلم ربط داشته باشه هرچی دق دقم باشه همین

سه‌شنبه 10 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 19:28

صدام.....جنگ جنگ تا شکست دشمن

نشسته بودم تو اتاقم«تو خوابگاه دانشگاه»

امتحان فلسفه  عمومی  داشتیم علی ترابی و دارو دستش امتحان بتن 1 داشتن«این بشر 3 سال لنگ همین درسه» اتاقشون کناره من بود......خوب رفتم تو اتاق علی ترابی نشستم....نمیدونم چی شد چه اتفاقی افتاد خودمو وسط جنگ دیدم.....عملیات کربلای سه بود اب یخ ریختن روم حسابی خیسم کردن و تک زدن به اتاقم تمام شیشه های ذخیره شده اب«هموم مهماتمون»رو دزدید و عین صدام حسین که خرمشهر رو گرفته بود شروع به خوشحالی کرد....

  ...اتاق . مهمات و همه چیز از کف لشگر ما رفته بود....گروهانمونو اماده کردیم ...دیدم خودشو سربازاش سه جا مصتقر شده یودند...جلو در اتاقمن همون خرمشهر درب دستشویی اروند رود و منطقه حساس رو به روی درب اتاق خودشون تپه خیبر...مانند چنگ مرصاد ما هیچ سلاحی در دست نداشتیم....

شب شد نزدیک ساعت 22:32 با حمله ای ظربتی به شلنگ اتش نشانی رسیدم و با رشادت تمام درب پنجره اش را شکندم....دشمن در حال خنده و استراحت بود....شلنگ را در اوردم....قصدم از بین بردن صدام بود«همون علی ترابی»شیر اصلی شلنگ را باز کردم ......یادم اومد با اب سرد خیسم کرده....هنوز سرماشو حس میکنم شاسی رو بردم روی اب سرد...ناگهان اولین بعثی امد....با شیشه ابی که داشتم او را خیس کردم و ناکت شد....عملیات پاتک شروع شد....صدام اومد بیرون از اتاق...دو پا داشتم دو پای دیگر قرض کردم با شلنگ باز به سمت دشمن یورش بردم....سه سرباز اولش سریع تسلیم شد...صدام«علی ترابی»سریع به پشت در پناه برد...به هیچ وجه نمیشد خیسش کنی مگر مانند ما رزمندگان دارای قد بلند باشی شلنگ را از بالا رد کردم....صدام مانند گربه اب کشیده خیس شد....و بیش از ده بار گفت....تسلیم تسلیم....سرعت اب رو کم کردم....بش گفتم بخواب رو زمین....صدام خوابید.....دلم سوخت ناگهان غفلت کردم و فرار کرد و رفت در اتاقش و درو قفل کرد.....اتاق رو پس گرفتیم خرمشهر ازاد شد با کلی مهمات ضربه سختی به دشمن زدم....یادش بخیر دفاع مقدس از این پاتک ها زیاد میزدیییییم///////تا ساعت 5 صبح از دشمن خبری نبود ساعت 5 به دشمن در حال خواب تک زدیم ....و دشمن را در حال خواب غافلگیر کردیم.....دشمن دستگیر شد...و رزمندگان پیروز شدن.......

فردای ان روز دشمن دوباره حمله کرد اما به سرعت غافل گیر شد...ساعت 6 صبح به اتاق حمله کرد به گمان اینکه من خوابم اومد روی تخت...فک کرد من روی تختم فکر باطل بود من پشت  یخچال بودم و جامو شبیه ی ادم که خوابیده اماده کرده بودم...دشمن رسما نبود شد

.

.تذکر:به دلیل بعضی مساییل«ۀۀۀۀۀ...../////» از شرح دادن کامل مراسم اب بازی خوداری شد.....لازم به ذکر است دشمن بعد از شکست دچار درد های شدید عضلانی شد اما ما رزمندگان فقط دچار سرما خوردگی بسیار شدید شدیم که حتی امروز هم کارمان به بیمارستان کشید

.

.

.


برچسب‌ها: 2281651304
نظرات (5)
+ علی ترابی [ انگلستان ]
همین برا آدم دروغگو
قضاوت باشه برا اونایی که تو خوابگاه جریانو دیدن
حتما من بودم قوری چای سازو دستم گرفته بودمو همینجور که آب از شلوارم میچکید میگفتم علی تو رو خدا علی.... علییییی.... باشه .....منم...آره و اینا.......
عوض اینکه اینقدر دروغ بگی برو ی جا سر کار 2زار در بیا واسه اون 7شب شامی که قول دادی وقتی استقلال باخت به ما بدی
برو استغفار کن مهجور
سه‌شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 13:40
امتیاز: 0 0
+ مهسا [ کانادا ]
سلام علی اقا
تبریک بابت معدلتون
علی خداییش اونا خیست نکردن حالا اومدی تلافیشو سر ما در بیاری.راسشو بگو.تو که قرار قاضی شی.بچه بوشهر راسشو بگو
متن خوبی بود علی خان
پنج‌شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 19:38
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام مهسا
ناراحتیا از بابت شکستن دستتاااااا
واقعیت همینه که خوندی
مرسی
+ علی ترابی [ کانادا ]
برو علی خجالت بکش
راسشو بنویس
پنج‌شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 19:35
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اولا سلام صدام یزید کافر
راستشو نوشتم فداتشم فدامشی
+ الناز سلیمانی [ کانادا ]
درود علی...ما چیز دیگه شنیدیم...شنیدیم شما خیس شدی و تلافیشو صبح تو پیست و برف بازی تو دانشگاه سر ما خالی کردی....گفتن شما خیس شدی ولی تسلیم نشدی.کدومش راسته.امیدوارم که شما برده باشید اون جنژ سخت رو...[:S018:
چهارشنبه 11 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 19:23
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام خانوم سلیمانی.....این قصه به صورت های مختلف روایت شده...اما واقعیتو از زبون خوده منه.
حوب گاف میگیریدا بله اشتباه کردیم جنژ نه جنگ خوب شد
قضیه برف بازی بخاطر مصالح دانشگاه و شماها ننوشتم والله همه میدونند پیروزی با ماست
+ زهرا [ ایران ] http://www.msa5.blogfa.com
صدام را چکارش کردید؟؟؟؟!!!!!!
چهارشنبه 11 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 09:08
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام زهرا خانوم
والا در رفت
بعدم رگ جنوبیمون گرفت عفوش کردیم
مرسی سر زدید
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :