جامعه - روزگار با مردمم چه کردی؟؟؟؟ - من و خودمو همه ی همین هام.همین
X
تبلیغات
رایتل

من و خودمو همه ی همین هام.همین

هرچی که به من کشورم شهرم محلم ربط داشته باشه هرچی دق دقم باشه همین

چهارشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 19:59

جامعه - روزگار با مردمم چه کردی؟؟؟؟


کشورم را دوست دارم.مردم کشورم را عاشقانه دوست دارم.

اما...اما...

اما از جامعه ای که در ان هستم نفرت دارم جامعه ام را دوست ندارم.تنفر از این جامعه تمام بدنم رو فرا گرفته است.جامعه ای که پسر راهنماییش تا مدرسه تعطیل میشه میره سیگار میخره میکشه....دختر دبیرستانیش میره قهوه خانه قلیان میکشه...جامعه قلیان را جرم نمیداند...امنیت ندارد جامعه ساعت دو شب کسی توان و شجاعت ندارد به بیرون برود چون امنیت نیست.جامعه ای که پرونده فساد اخلاقی خانوادها 17 درصد پروندهاست...جامعه ای که پر شده از خیانت مرد به زن زن به مرد...استادم میگفت پرونده ای داره که زنی که شوهر داره خیانت کرده به شوهرش یا پرونده دیگه ای دارم مرد رفته ی زن دیگه گرفته و اون زنش از غصه خودکشی کرده و پرونده اخریشم پسری نامزد کرده با دختری دختر خیانت میکنه پسر خودکشی میکنه...

دختر از خونه فرار میکنه اره کارش اشتباست اره کارش زشته ولی جزاش این نیست که جسدش به علاوه هتک حرمت به او پیدا شود.این چه جامعه ای ک فیلم دختر دانشجو دکترای تهران را منتاژ میکنند و دختر خودکشی میکنه...این چه جامعه ای که تو ی نزاع خانوادگی پسر پدر خودش رو میکشه..این چه جامعه ای ایست که اگر به کسی کمک کنی تورا اسب فرض میکنند و اگر انان را بپیچانی تو را زرنگ می دانند....قدری جدی باشیم...این چه جامع ایست که ما را دورو بار اورده...چه شده جامعه که دختری در وسط اتوبان در حال گریست و اصلا حواسش نیست که وسط اتوبان....چه جامعه ایست که سیاست مدارهایش به هم احترام نمیگذارند....این چه جامعه ایست که استاد به دانشجو پیشنهاد دوستی وبیرون رفتن میده و اگر دانشجو پیشنهاد استاد را رد کند 20 به 17 تبدیل میشه«مخالف تدریس بانوان در دانشگاه نیستم ولی...»رابطه استاد و دانشجو را نمیفهمند...صدایم در نمیاد...سنگرم سکوته...استاد تو دیگه چرا؟؟؟تو که مهد علم و فرهنگی....جامعه ای که مردانگیش به دروغ و چاقو وسیگاره زنانگیش و پاک دامنیش به پوشیدن شلوار تنگ و .....جامعه ای که اگه برای حسین گریه کنی امل میداند تورا روزه بگیری افکارت قدیمیست...این چه جامعه است این است واقعیت.... همین است....بچه پایین شهر نون نداره...باید گل بفروشه واسه درمان خواهرش...بچه پولداره با ماشینش زیر میکنه عابرو بعد پول میده...از چی بگم از بچه پایین  شهری که اوج خوشبختیش تو بهشت زهراست که گل هاشو بفروشه....صدا میخوام فریاد بزنم

روزگار خیلی بدی

.

.

اخرنوشته


حالم بده ... چند روزه دپرسم...حال خوشی ندارم....دیگه از خواندن این همه پرونده خسته شدم دیگه بریدم...دوس ندارم بابا بریم محلمون خسته شدم نفسم بالا نمیاد بریم اونجا هوای پاک تنفس کنیم

جامعه ازت بدمم میاد....چرا با مردمانم این کارو کردی...روزگار دوستت ندارم

.

.

علی از جان خود سیری....

که خاموشی نمیگیری......

لبت را چون لبان فرخی دوزند«20 به 17 تبدیل میشه»

تورا در اتش اندیشه ات سوزند«....»

هزاران فتنه انگیزند«.....»

تو را بر سر در میدان ازادی اویزند«اخخخخخییییییییییش»

.

.امضا:علی...22 بهمن مبارک

.

بیخیال خودتو عشقه

وای

نظرات (3)
+ حاجی [ ایران ] http://bishehr.com
سلام
علی آقا خدا را شکر کن که سی چهل سال دیر به دنیا آمدی و گرنه خیلی پرونده های خواندنی تر به دستت می رسید شانس آوردی.
.
جامعه کیست؟ من - تو - او ...
و ما تا چنینیم چنان خواهد بود . گناه را نباید به گردن دیگران انداخت .
دقت کنیم، شاید خود ما ، یکی از افراد خانواده یا فامیل و یا یکی از همسایگان و هم محلیهایمان نیز مصون نباشیم ...
ایمان مطمئن ترین سنگر و وجدان منصف ترین قاضی است، کاش فاصله نمی گرفتیم.
.
کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته (امام المتقین)
.
خدا حافظ
شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 00:22
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درود
بله حاجی مقصر اصلی خود ما هستیم
اره کاش انسان بتونه وجدانشو حفط بکنه
از نطر زیباتون لذت بردم مرسی
+ دوست [ ایران ]
اینقدر از دیدن پرونده ها وحشت نکن دنیابه این شکل است نه تنها جامعه ما .ما اگر بخواهیم با خواندن این پرونده ها تحت تاثیر شدید شویم بزرگترین لطمه اول به روحیه خودمان زده ایم و بعد در این شغل با ترس حرکت می کنیم پس با توکل بر خدا با خواندن این پرونده ها سعی کن بینشت را بالا برده و با گامهای محکم پای در این گود بگذار چون تو هم میخواهی از حق دفاع کنی
پنج‌شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 10:46
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اول به رسم احترام درود
دوما به رسم ادب ممنون که به ما سر زدید
حرفتونو کاملا قبول دارم شاید باید قسمت پر لیوان رو دید
مرسی سر زدید«بازم سر بزنید دوست خوب«
+ الناز سلیمانی [ ایران ]
درود....علی...
داشتم عکس های برف بازی میدیدم...علی شاد و خوشحال.چی شده که اینقد ناراحت شدی
میدونم کدوم استاد بود چون همه فهمیدیم 20 شده 17 به نظر من تو بهترین کارو کردی.افرین.جامعه میترسم حرفی بزنم...من از جونم سیر نشدممممممممممممم
ما تو دانشگامون نیاز به ی علی شاد داریم...اینقدر پرونده قضایی نخووووووووووووووووووون
...
چهارشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 23:35
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درود
اره خیلی خوش گذشت«ولی من عکس ندارماااااااا»
.
از جامعه دلگیرم ... کشور به این خوبی نظاممون به این خوبی ولی...
من چیکار کردم؟؟؟؟نمیخوام این بحث ادامه پیدا کنه
...نترس ما ایراد های جامعه رو میگیم تا همه بدونند ما ایستاده ایم برای دفاع از نطام....
قطعا علی شاد رو تا چند روز دیگه افتتاح میکنیم
////////
مرسی اولی بودی
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :