قلب دلتنگی 7-8 - من و خودمو همه ی همین هام.همین
X
تبلیغات
رایتل

من و خودمو همه ی همین هام.همین

هرچی که به من کشورم شهرم محلم ربط داشته باشه هرچی دق دقم باشه همین

دوشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 12:50

قلب دلتنگی 7-8


داشتم کاپچینو میخوردم خیلی داغ بود ی دفعه رفتم تو ی حال بحالی.

سر کلاس قاضی معظم بودم اخرین جلسه بود داش حضور غیاب میکرد

تا رسید به اسم من «حسن ابراهیمی»با صدای خسته بگم حاضر.اخم کنه بگه شما11 جلسه غیبت داشتی حذفی اقای محترم ایشالا ترم بعدی..

همین جور که کلاس ساکت و همه ناراحت هستند.پاشم برم نزدیک استاد محکم بزنم با دست رو میزش بگم منو میخوای حذف کنی تو کی هستی.تو از من چی میدونی با توام جواب بده لعنتی .تو چی میدونی از مشکلات و بدبختیای من

بعد بچه ها بیان جدام کنند.بعدش همزمان که دارم از کلاس میرم بیرون سرمو محکم بزنم تو در پره خون بشه بعد داد بزنم بگم منو از چی میترسونی من چیزی واسه از دست دادن ندارم لعنتییییی....صورتم پره خون شده باشه کتمو بندازم روشونمو یواش یواش از کلاس دور شم

//////////

بعدش اصغر فرهادی بگه کات...علی عالی بود

بعد بگم عمو اضغر چشه مایی

بعد بگه بیا علی کاپچینو بخوریم فوق العاده بود...اسکارو میبریم

اه کاپچینوم تموم شد سریع رفتم ی دونه دیگه درست کردم  داشتم میخوردم که:

دیدم رو فرش قرمزم با اضغر فرهادی و شهاب حسینی وای رفتیم نشستیم خواستن جایزه بهترین بازیگزو بخونن

بین منو برت پیت و اون قد بلنده که اسمشو نمیدونم

ی دفعه اسم منو خوندن اشک تو چشای عمو اصغر جمع شد داشتم میرفتم بالا  همه تبریک گفتن جایزه رو گرفتم رفتم پشت میکرفن گفتم:این جایزه رو تقدیم میکنم به ایرانیا مخصوصا بوشهریا مخصوصا هلیله ایا و بچه های گل چاکا..اوج پیشرفت کار ما شبها در شب نشینی های چاکا و بچه های چاکا بوده .

همه جیغ و دست میزنند وای چرا صدای داد و بیداد میاد کی داره داد میزنه اااا ااا چی شد...سیگنال قطع شد   .... اااا چی شد...

علیییییییییییی بترکی چقدر کاپچینو میخوری پاشو ... دانشگاه...

اخخخخخخخخخخ اخخخخ نزن اخ باشه رفتم

نزاشتن حرفمو بزنم برم دانشگاه تا نکشتنم

اخ اخ ...نزن رفتم اخ

........................................................................................................

اخر نوشته:

چی شد نمیدونم

چرا نوشتم نمیدونم

اخر نوشته نداریم

بیخیال من برگشتم تو همون کلبه بارونم داره میاد نشستم تو ایون روی ی صندلی چوبی دارم کاپچینو میخورم اخیییییییییییییییییش

چی شد ی دفعه؟

نظرات (5)
+ سید اکبر موسوی [ ایران ]
به نام خدا
با سلام خدمت علی آقای خومون،کاپوچینو نوش جونت اما من چای زعفران یا چهار عرق رو بیشتر می پسندم
به امید دیدار
یکشنبه 13 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 14:33
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام اقا سید بزرگوار
منتظرت بودم...مرسی سر زدی
چشم این سری فقط چای زعفرانی اونم به افتخار سید بزرگوارمون
+ دوست [ ایران ]
بار قبل نامم را یادم رفت بنویسم دنیایت شاد و پر تکاپو علی جون اسفند اومد چیز جدیدی ننوشتی مثل اینکه گرفتار خونه تکونی واژه های قدیمی ات هستی خونه تکونی اساسی کن که داره سال جدید از راه میرسه ونوشته هات باید خیلی جدید تر باشد

"مرد کور"


روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش
قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه
نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه
بود..او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی
او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او
گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد
که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار
را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی
ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما
را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت
ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!
وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید
بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز
موفقیت است .... لبخند بزنید
یکشنبه 13 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 10:00
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوستم
سلام...خانه تکانی....کدام خانه خانه احساستم به علاوه حیاط کلماتم همش خراب شده.
نمیدونی چقدر دلتنگ ی دوستم...ی دوست واقعی که همه جوره هوامو داشته باشه ی دوست واقعی که وقتی میرم دریا واسه شنا ایمان داشته باشم که اگه در اب دارم غرق میشم میاد نجاتم بده حتی اگه شنا بلد نیست
...................................
داستانتان زیبا بود.مانند اسمتان
استراتژی عوض شده اما تغییری احساس نشده
.
.
ممنوووووووووووووووون دوستم
+ حاجی [ ایران ] http://bishehr.com
به به !
.
عحب کاپوچینوی پر مایه و ملاط و سودا بری ، چه شما را بر خلاف وحید از اغماء به در آورده و بر چانتان پر درآورده و واز افکار و اندیشه اتان نیز خوش اثر آورده!
درست مثل تأثیر شگرف و سازنده تریاکهای غیر تقلبی داخلی قدیم.
.
نوش جانتان علی
جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 16:41
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ابتدا درودی از جنس کاپچینویی اصل اسپانیا
اره خیلی مشت درست کردیم...حیف نمانده
کاپچینو حرف های نگفته من و وبلاگمه این نوشته خیلی حرفا توشه
اره موافقم
....
اره عین تریاک های قدیم که یکشیدن و بعد میزدند زیر اواز
.....
ممنون که سر زدید
وتشکر از نظر زیباتون
+ زهرا [ ایران ] http://www.msa5.blogfa.com
هذیان گویی بخشی از زندگی آدم میشه گاهی اوقات...احتمالا اثر همون کاپوچینوی داغ بوده...فوتش کن دفعه دیگه که خیال ورت نداره
چهارشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 16:20
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ههههههههههههههههه
اره خیلی داغ بود
ههههههه
مسی اومدی
+ [ ایران ]
سلام علی جون توی دنیای تخیلات خیلی داری غوطه ور میشی اگه اینقدر جلو بری بین تو و زمین خیلی فاصله می افته شاید اون قدر برای پایین آمدنش فاصله باشد که از بلندی تخیلاتت سقوط کنی اون وقته که همه چیز رو از دست دادی حقایق اینها نیستند اسطوره ای هم نیستند کارهایشان هم بدرد آینده ات نمیخوردعلی جان دوست خوبم هرکس دنیا را به یک شکل می بیند سعی کن دنیا را به شکل واقعی ببینی
سه‌شنبه 1 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 21:03
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اولا سلام
دوم کاش اسم زیباتونو میدونستم
سوما مطلب طنز بود و انگیزه فقط خنده بود
چهارم دنیا خیلی بزرگه و دلگیره
خنده شادی باعث میشه کمی از غم و غصه این دنیا بر ادم کمتر بشه
من دنیا رو جدی گرفتم دنیا منو جدی نگرف
حالا من دنیا رو جدی نمیگیرم
مرسی
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :