شب گردی - پیمان سه دوست شاید - من و خودمو همه ی همین هام.همین
X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

من و خودمو همه ی همین هام.همین

هرچی که به من کشورم شهرم محلم ربط داشته باشه هرچی دق دقم باشه همین

شنبه 10 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 02:46

شب گردی - پیمان سه دوست شاید

بوی دوستی...بوی هم درد بودن...بوی ارامش تکرار نشدنی...که شاید حتما تا سال ها حتی دها تکرار نخواهد شد.پاهایمان در شن ها فرو میرفت صدای سگ ها گاهی باعث ترسمان میشد
هوا سرد بود....کاملا میشد حس کرد تمام بدن وحید رو سرما گرفته.اما انگا سید بدجور تحمل سرما رو داره...نقش ماه روی اب افتاده بود دریا هن از ارامش ما ارام شده بود...
سنگر سکوت وحید پر از  غم بود...از سکوتش فهمیدم مانند من و سید غم دارد
صحبت های سید دل رنج کشیده ام را ارام میکرد
تجربه هایش را دوست داشتم...زیرا فهمیدم دنیا برای همه اشفتست
خدافظی را دوست دارم....مخصوصا غم دوری را..زیرا خدافظی شوقی برای شروع و دیداری دوبارست خدافظی ارامش بخشش است اگر در ان امید دیدار مجدد باشد.هر جیز سر انجامی دارد حال تلخ حال شاد....
صدای دریا...تصنیف ها و اواز های نصف و نیمه از سید
درخواست های اهنگ های وحید از سید
و خندهای پر از غم علی
لحظات شادی و پر از ارامش ای را فراهم کرده بود..غصه عاشقی را بلد بودم..اما رسم عاشقی را نمیدانستم گاه سکوت میکردم و به صحبت ها گوش میکردم زیرا تجربه ای نداشتم...زیرا رسمش  را نمیدانستم.اما ویس رامین را خوانده بودم...گاه اشعار سعدی را با اینکه نمیفهمیدم اما میخواندم..
عکس ماه روی اب برای همه ی ما یاداور خاطره ای بود
سید با خواندن اواز
وحید با سکوتی پر از اندوه
و علی با خندهایی پر از غم
عکس ماه روی اب ...صدای موج ماه شب 13 و سکووووووووووووووووووووت...سکوتی که پر از حرف بود....لحظاتی که در خود میرفتیم و از جمع جدا میشدیم هر یک خود را تنها با خاطره هایمان میدیدیم...کناره دریا...با خاطرهیمان
موج ارامش لحظات ما بود.لحظه خدافظی فهمیدم من و باتو سریست امشب شاید
جای کاپچینو خالی....«ی قایق درست کنیم بریم مشهد..سکوووووووت»«ساعت 10:20 فراموش نمیشود»«تنهایی را دوست دارم چون...» دقیقا اینها تیتر خاطراتمون بود.
اخر نوشته دومین نوشته92
ساعت نزدیک 6 بود لحظه ای که تلخ بود اما برای من یک اعتقاد قلبیست...لحظه وداع...سخت بود اما شوق دیدار دوباره ارامم میکرد...جاشوها به سمت دریا می رفتند...
من ماندم ی در بسته بدون کاپچنو
از در بالا رفتم به رسم جنوبی..اما....اخ هنوز دستم درده
بهار امد
اما تحویل نشد
بهار با امدن ما تحویل شد
دریا...باران...سکوت ای پر از غم ...ما سه نفر..اووووووووووووووووه بوی بهار نارنج خانه ی عمویم درد افتادن از بلندی 3 متری را به فراموشیم برد....همین!!!!!!!!!!!!!!!!

نظرات (8)
+ حاجی [ ایران ]
Dear Ali
Forgive me . Because of an error I could not write in Farsi so I reply you English
.
I am agry
No matter if somebody from any wher else come and give you a comment .
You should wellcome him.
.
یکشنبه 11 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 23:53
امتیاز: 0 0
پاسخ:
hi
tanx
+ حاجی [ ایران ]
خٌب علی آقا
.
از شعر زیبائی که برایم اتنخاب کرده ای ممنونم.
نظرات دوستان را هم خواندم ، همه صادقانه و صمیمانه بود چون حرفهایت از دل برامده بود.
آقا من شعر را دوست دارم همین طور که سید هم به شعر علاقه دارد. ولی علی آقا بهتر است از شعر به عنوان ابزار جوشش اندیشه، همدم دلتنگیها ، بروز احساس ، مسکن اندوه، اظهار لطافت درون و...
الهام گرفت و بهره برد و فایده رساند.
اما خیلی از شعرا حکیم نیستند ، عرفان اجتماعیشان ضعیف است ، حساس و زود رنجند، دنیا را از دایره دید و برداشت مقطعی و شخصی خود می پندارند لذا ممکن است ایده هایشان راه به جائی نبرد . لذا پیشنهاد من اینست که اگر خواستیم در وادی شعر هدایت شویم ،بایستی از شعرای حکیم ، سخن پردازان عارف و نظم پردازان خبیر چون مولانا ، فردوسی ، سعدی و...کمک بخواهیم .
.
خوشا بیتی که از عرفان سراید
خوشا شعری که از حکمت براید
.
خوشا آن مصرعی کز فهم گوید
خوشا نظمی کزان اندیشه زاید
.
خوشا سید که از عشق آورد نظم
خوشا حاجی گر از مستی درآید

........

یکشنبه 11 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 13:51
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اول ممنون که سر زدی
دوم اره حاجی خیلی شعر قشنگه مخصوصا اشعار حضرت حافظ
کاملا با حرفتون موافقم
شعرتو خیلی دوست دارم
مخصوصا مصراع اخرشو
حاجی سوال اصلیم اینه ایا موافقی افرادی که اهل محلمون یا شهرمون یا استانم.ون نیستند بیاید و روی وبلاگ نظر بزارند؟
.
.
خوشا علی دوستانی چون شما دارد
ارامشی چون ارامش دریا دارد
....نشد دیگه شعر بگم
+ چریکو [ ایالات متحده آمریکا ] http://cherko.blogsky.com
علی جان!
چه محفل درهم برهمی!!!
مکان امن من ... شور سرکش جوانی .... روان شما ... استقرار روان ... به جز یاس ... به جز عشق... ۳۰۰ کیلومتر دور از خانه ... در حیطه عقل ... در حیطه ایمان ... جواب من آریست ... میخواستم دریا رو بغل کنم ... دریا کیست ... دریا چیست ... زهرا سکوت پر از حرفه ... جوشش درون شما ... معنی سئوالت را کاملا نمیفهمم!!!!!
و طبق معمول غلط غلوطهای املایی
.......
کجایی علی جان؟
چه شدی علی جان؟
نه آنی که بودی؟
یا شدی آنکه باید می شدی؟
یا شدی آنچه نباید می شدی؟
یکشنبه 11 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 09:03
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چرکو جان سلام
اولا غلط املایی عمرا چون مطالب ویرایش املایی میشه شاید تایپی باشه
ممنون که سر زدی
ممنون که برگشتی
واقعا محفل درهمی ایست.
سوال این بود ایا مایلید افرادی که اهل هلیله نیستند بیایند روی وبلاگ نظر بگذارند؟؟؟؟اینه سوالم
همین حوالیم چرکو جان
خسته از زمونه چرکو جان
هستم ولی نیستم
شدم انکه دوست نداشتم
اره شدم انچه نباشم
+ سید اکبر موسوی [ ایران ]
به نام امید بخش دلهای بیقرار
سلام دوباره و صدباره و هزار باره و خدا کند حس هایمان تا ۵ ماه دیگر دوام بیاورد و آن وقت چه ضیافت حبیبی خواهیم داشت و چه شبهای برتر از هزار ماهه ای .....
الان ۳۰۰ کیلومتر از خانمان به دورم ولی اولین جایی که در پایتخت انرژی ایران زمین یافتم از میانبر سایت انجمن حاجی به سراغت آمدم که وجودت دلیل روشنی است بر ریشه دار بودن دیارمان و تا یادم نرفته بگویم که من هیچ نیستم اگر اندک آبرویی داریم از برکت ارباب است کسی که سرلوحه همه آزادگان و جوانمردان تاریخ است...
و اما با آنکه معنی سئوالت را کاملا نمیفهمم اما اگر آن باشد که من حس میکنم جواب من آریست ُ چرا نباشد وقتی که اندیشه پویا و زنده ات هر کسی را ممکن است به وبلاگت بکشاند

و آری پاسخ
یکشنبه 11 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 00:38
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وقتی نظر میزاری شوق نوشتنم دوبرابر میشه
وقتی حس میکنم یکی هست که میشود راحت بود بهاش بدجور به خودم میبالم
ممنون...اره اندک زمانیست دوستان دانشگاه و غیر منت میگذارند و نظر می دهند که اینجانب تایید نمیکند زیرا نظر شما خوانندهای بزرگوار شرط اول است
ممنونم سید جانم
+ زهرا [ ایران ] http://www.msa5.blogfa.com
شبگردی ...پیمان سه دوست...حس مشترک...درد مشترک...قشنگ بود....زیبا توصیفش کردی....با این نوشته حرف زدنم می اید اما نمیدانم چرا سکوتم....
شنبه 10 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 16:18
امتیاز: 0 0
پاسخ:
زهرا سکوت پر از حرفه
شاید توصیف من کامل نبود
اره دردها مشترک بود
همین اشتراک پیمانی دوباره رو اغاز کرد
در دل من چیزی است
مثل یک بیشه نور،
مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم، که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سرکوه
دورها آوایی است، که مرا می خواند.
سهراب سپهری
+ رحمن [ ایران ] http://heleyleh.blogsky.com
سلام
شنبه 10 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 10:58
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درود پسر عمه
خوش اومدی
پسر عمه ی سوال موافق هستی افرادی خارج از ولات بیان و واسه مکان امنم همون وبلاگم نظر بگذارند؟خیلی جوابت واسم مهمه!!!!!!!!!!!!!!!!
+ سید اکبر موسوی [ ایران ]
به نام نامی دوست
علی آقا سلام،ایام به کام،چی بگم؟ میترسم شروع کنم اون وقت تموم نشه،هنوز در نشئه مستانه آن شبم،خیلی حرف زدم ولی شاید هیچ نگفتم زیرا
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
خیلی حرفها و زمزمه ها موند چون نمیتوان دریا را بغل کرد هرچه محکمتر در آغوشش میگیری از لای دستانت در میرود ولی آن شب دریا و آسمان ما مال ما بود به قدر خودمان .... و اکنون حسی از غم و شادی دارم و بقول خواجه شیراز هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست....
و این تصنیف که آن شب نیمه ماند تقدیم به تویی که هلیله ای بودنت را در کنار صفای زنده رود دیار صفاهان از یاد نبرده ای
خوابی بود و خیالی ما را روز وصال
رفت از یاد و تبه شد حال آن خواب و خیال
روزی دلکش و خرم بود فارغ خاطرم از غم بود
در گل از غم فروردین لرزان قطره ی شبنم بود
جان را نشاط و مستی از روی تو بود
دل را امید هستی بر موی تو بود
ریزان ز شاخ سوسن ها گل ها بر سر ما
لرزان ز عشق و بی تابی هر دم پیکر ما
ای کاش دامانت را از کف نمی دادم
چه شد آن وفا چه شد آن وفا ز چه از چشمت افتادم
چو گذشته ها به برم بیا که دهت غم بر بادم
خواهم بار دیگر با تو به صحرا رفتن
غم ها از دل بردن خوش به تماشا رفتن
ای رفته بیا تا نروم از دست
کین زخمه ی غم تار دلم بشکست
.....
شنبه 10 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 09:39
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درودی به گرمای دلتنگیم
ان شب پر از حرف بود....میخواستم دریا رو بغل کنم اما نمیشد...لحظه ها کنار دریا با شماها احساس ارامشی که از دست رفته بود را دوباره پیدا کردم
بمان دوستم
که تو را عاشقانه تورا دوست دارم
وقتی میای ارامش وبلاگ من هستی.
.....................................................
سید ی سوال موافق هستی افرادی خارج از ولات بیان و واسه مکان امن من نظر بگذارند؟خیلی جوابتون واسم مهمه!!!!!!!!!!!!!!!!
......................
من در این تاریکی
فکر یک بره روشن هستم
که بیاید علف خستگی ام را بچرد
من در این تاریکی
امتداد تر بازوهایم را
زیر بارانی می بینم
که دعاهای نخستین بشر را تر کرد
من در این تاریکی
در گشودم به چمنهای قدیم
به طلایی هایی
که به دیوار اساطیر تماشا کردیم
من در این تاریکی
ریشه ها را دیدم
و برای بته نورس مرگ
آب را معنی کردم

سهراب سپهری
تقدیم تو باد
+ حاجی [ ایران ]
سلام علی
.
چون آمدی آمدم!
.
اما
در نوشته های اخیرت تلاطمی از آشفتگی ،آزردگی، غم ، عشق ، اضطراب، یأس ، تردید، ابهام، امید و خیلی احساس پنهان و آشکار دیگر موج می زند . البته این وضغیت گویای پویائی و جوشش درون شما ناشی از شور سرکش جوانی است که اگر در حیطه عقل و ایمان قرار گیرد روان شما را نیز استقرار خواهد داد .
.
سلامت باشی
شنبه 10 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 08:58
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام بر حاجی
چون دلتنگ شدم امدم
به جز یاس و عشق بقیه رو کاملا وصد در صد قبول دارم....
اره پر از احساس های ضد هم...پر از احساس و منطق و پر از غرور اشکار.
ممنون
التماس دعا
حاجی ی سوال موافق هستی افرادی خارج از ولات بیان و واسه مکان امن من نظر بگذارند؟خیلی جوابتون واسم مهمه!!!!!!!!!!!!!!!!
.................................................

پرنده کوچک بود
پرنده فکر نمی کرد
پرنده روزنامه نمی خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمی شناخت
پرنده روی هوا
و برفراز چراغهای خطر
در ارتفاع بی خبری می پرید
و لحظه های آبی را
دیوانه وار تجربه می کرد
پرنده، آه، فقط یک پرنده بود.

فروغ فرخزاد.تقدیم شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :