من و نمکی زیر بارون...اخییییییییییش - من و خودمو همه ی همین هام.همین
X
تبلیغات
رایتل

من و خودمو همه ی همین هام.همین

هرچی که به من کشورم شهرم محلم ربط داشته باشه هرچی دق دقم باشه همین

شنبه 17 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 01:05

من و نمکی زیر بارون...اخییییییییییش

باران نم نم میاید....خاطرات تلخ و شیرینم را مرور میکنم...صدای زنگ گوشی ارامشم را گرفته...روی بی صدا میگذارمش...بوی زمین خیس بوی گل...خاطرات تلخ....شدت باران زیاد میشود...صدای اواز استاد شجریان ارامش خاصی بم میده...تلخی ها رو مرور میکنم...اه....باران میبارد....

پسری 14 شاید 18 با گاری کنارم رد شد....عجب بارونی...چه شدتی داره...شدت بارون اونقدر زیاده که نمیشه بالای سرو نگاه کرد.....به سرعت به سمت چراغ تیر برق میروم...سرده...ارزشش را دارد....اقا اسمت چی؟

من.....

اره تو ...با این گاری خوشگلت///!!!!!اسمت چیه

سهراب!!!!!چی....تعجب کردم...سهراب... سهراب خوفی؟؟

سهراب خندید گفت اره...کارتون ها رو جمع میکرد....هول سرد بود...

سهراب ارامش داری؟

اسمتو چیه؟علی

.....

..نم نم باران...شدت باران

سهراب جوابمو نمیدی ارامش داری!!!!ها دارم ولی پول....خداروشکر اونم دارم الحمدلله

سهراب کارتو دوس داری؟

اسمت چی بود؟گفتمت که...علی...عاشقیا

خندید ...خندیدم..علی کار عار نیست...اره بد نیس الله شکرت

سهراب جامونو عوض کنیم

چی علی حالت خوبه؟نکنه...حرفشو خورد

سویی شرتمو در میارم..... سهراب بپوش سرده

دست به گاری میبره...حس میکنم سرعتش داره زیاد میشه...

سهراب حس میکنم هزار سال میشناسمت

سهراااااااااب...ایستاد...گفت بچه دیوونه شدی...تو بچه مایه داری تو...

پریدم وسط حرفش گفتم بچه مایه دار مال دوره شاه بوده...سهراب بیا...بپوش....

خندید گفت خودت بپوش

باران تند تند شد....سهراب جان مادرت بپوش...خندید گفت باش برادر...سهراب

بله...علی...سهراب عاشقیا ؟چرا اسم من یادت میره...باز خندید

سهراب من بشم سهراب تو بشو علی...

دیوونه ای کار من سخته ...با کارتون و اشغال سرو کار دارم...تو چی میفهمی

سهراب میخوام امشب ارامش داشته باشم...من فقط میدونم  تو ارامش امشب منی!!!

خیلی دیوونه ای...کجاشو دیدی....این مال ی لحظمه...نمکیم ای نمکیم

بچه خیلی دیونه ای...نمکیم های نمکی...نمکیم وای نمکی...خونه دار بچه دار بیا نمکی اومده

خندید...از سمت راست به طرف گاریش رفتم....اخییییییییییش

دستم رو  گذاشتم روی میله گاری...ی حسی داشتم...بوی بارون....باریدنش روی سرم...سردمه...علی سردته...سهراب من میتونم تی شرتمم در بیارم..چی فک کردی..

علی ...سهراب هیچی نگو ....سهراب زد زیر اواز

شعری افغانی بود...شایدم سیستانی نپرسیدم ازش شاید ناراحت میشد

سکوت محضی بود

سهراب ارزوت چیه؟

خواهرم بره دانشگاه...زن هم بگیرم

الان ارزوت چیه؟

با خنده گفت دیونه ای بخدا

جوامبو بده سهراب

کارتون پیدا کنم باور کن

برادر ارزو تو چیه؟

خندیدم گفتم تا قبل از دیدنت ارزوم خیلی پوچ بود اما بادیدنت...بیخیال

علی سردتته

سهراب ....اصلا...سهراب بارون بدجور بم ارامش میده.من بارون دوس ندارم چون گاری رو نمیشه زیر بارون زیاد حرکت داد....منظورشو فهمیدم...نه نفهمیدم...شاید ی معنی دیگه ای داشت حرفش نمیدونم...واسه اولین بار ی نفر بارون دوس نداشت.

فقط صدای باران می امد و صدای سهراب ...زمین خیس خیس...سرده...

سهراااااااااب...کارتون...دوپا داشتم دوپای دیگر گرفتم رفتم سمت کارتون...بلد بودم...باید کارتون را خم میکردم...خم کردم و می ا نداختم توی گاری...سهراب خندید...گاری سنگین بود...از سرما تمام بدنم بی حس شده بود....علی منزلت کجاست...گفتم مجتمع بعدی...

بیا کافشنتو بگیر....خندیدم گفتم کافشن؟گف هر چی...سهراب ... هان ...خیلی دوست دارم.

دیونه ایبرادر...سوی شرتمو داد گفت .......خدافظ

سهراب.....

رفت بارون اونقدر زیاد بود که وقتی رسید سر کوچه دیگه با چشم پیدا نبود

من تمام بدنم سرده...حس گلو درد دارم...اما کاش بیشتر با سهراب بودم

کاش با سهراب زیر این بارون که نه ماه پیداست نه میتوان ابر رو دید مینشتیم و چایی میخوردیم.....

.

حالا فهمیدم چرا نمکی اینقدر در خاطره هامون جا داره


اخر نوشته:

با احترام تقدیم به سهراب

.........................بارون بند نمیاد

شاید امروز غصه ها رو به باران سپردم...زیر بارانم...زیر لب گفتم

دنیا تو را شکست خواهم داد نه برای غرور

بلکه برای رسیدن به ارامش دیروز

دنیا به باران سوگند

به قطره های ریز ریزش سوگند...من پرچم سفید تو را خواهم دید

....

سرمای بدی خوردم

...


شب بخیر سهراب...

بوی زمین خیس....

اخ گلوم....گلوم درده....

زمستان ۹۰


نظرات (17)
+ SoRaYa [ ایران ] http://sorrowme.blogsky.com/
شاید چون بچه مایه دار بودی سرما خوردی
جمعه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 16:35
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه چون جنبه کارو ندارم چون ....
بیخیال
+ سیداکبرموسوی [ ایران ]
به نام آرامش بخش دلهای بیقرار
از خردترین فرد اهل بیشهر به همه هلیله ای عزیز
دوستان فرمودند که من دخالت نکنم .....
باشد هرچه شما بگوئید اما واقعا نمیدانم بخندم یا گریه کنم برادر جان میخواستم چیزی را بنویسم اما گفتم همه چیز را به شعر واگذارم
من درد تو را زدست آسان ندهم
دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دل‌ام در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود اندر غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد. . .
سودای تو را بهانه ای بس باشد
مدهوش تو را ترانه ای بس باشد
در کشتن ما چه میزنی تیغ جفا
ما را سر تازیانه ای بس باشد
بله سر تازیانه هم برای ما کافیست نیاز به تیغ و شمشیر نیست خود را خسته مکن ای دوست اگر چیزهایی که گفتی و خواستی تو را راضی میکند من خود در تحققشان یاریت خواهم کرد
اراتمند تمام دوستانی که در این پست کامنت گذاشته اند......
سه‌شنبه 20 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 12:47
امتیاز: 0 0
+ [ ایران ]
سلام لطفا تصحیش کن ممنون تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد بوسیله گوشی موبایلم فرستادم باعث غلط املایی شد
سه‌شنبه 20 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 05:52
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اهان
سلام مرسی
ممنون
+ حاجی [ ایران ]
...الرحمان...الرحیم
.
به برادر هلیله ای اوقات تلخم...
.
اگر نیت خیر است ، زبان نرم تری لازم است.
اگر قصد اصلاح است ، روش بهره مند تری نیاز است.
اگر اراده بر نیکوئیست ، بیان شیرین تری باید در کار باشد.
و خیلی اگرهای دیگر که می دانم می دانی!
دوشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 23:14
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام حاجی
ممنونم
+ دوست [ ایران ]
سلام علی جون اگه این آدمی که به ظاهر خودش را هلیله ای می دانست اینقدر به کسی که شاید سالی یکبار فرصت آمدن به محل پدری اش را داشت حسادت نمی ورزید آدمی به این افتخار می کند به داشته هایش افتخار کند آن هم به اصل و نصبش واز نظر من این فرد قصد بستن وبلاگت را دارد بلکه از این راه بتواند بگویدحالا فهمیدید او اصل و نصبی ندارد حاج محسن مشهدی عبدالحسین و...همه مورد احترام بوده اند .بمان که وبلاگت بسیار زیباست و به دور از بدگویی دی خلیل هم انصاری است پس تو از دو نسب هستی و ما به هر دو می نازیم بمان که سیدی چون سید اکبر چراغ وبلاگت را منور کرده بمان خیلی از مردم هلیله تو را دوست دارند از جمله ما .بمان از روی مهر از روی عشق و محبت به زادگاه پدری ات همیشه تو علی رحمت و رحمت رحمت حاج محسن هستید پس بگذار او بابا سلام و صلوات برود چون وبلاگ جای حسد و کینه نیست هلیله انسانهای با محبت می طلبد که هرجا باشند به هلیله ای بودن و مردم خود بنازند و خود را بالا تر از دیگران ندانند و غرور به خود راه ندهندپس بمان
دوشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 22:33
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نوشته ات شیرین تر از جان است
ارامش دادی بم
افتخار من اینه که اول هلیله ایم و دوم دوستانی مانند شما دارم
ممنون از این همه لطف
+ [ ایران ]
سلام تنها با یا خدا دلهل آرام میشود
دوشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 22:28
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چی؟
ممنون
ولی...؟
+ شاهین هلیله [ ایران ]
مسخرها فک کردید وبلاگ دارید خیلی میفهمید یا تو اصفهان زندگی میکنی خیلی حالیته؟یا دو نفر از تعزیت تعریف کردن چیزی حالیته؟اقای موسوی شما بهتر دخالت نکنی تو همون شب نشینی بمون.فک کردین با یک وبلاگ و تو تعزیه شرکت کردن همه رو تحت تاثیر قرار دادید.؟؟؟؟اوف بر شما ها اوف بر این وبلاگ اقای حسن ابراهیمی اسم حاج غلامحسین رو با این وبلاگت خراب نکنواقای حسن احمدی مواطب خودت باش.
اقا علی واسه شما متاسفم که با اینا رفتی شبگردی به قول ی نفر واقعا هلیله با امثالی عین تو و وحید داره خراب میشه.
دوشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 18:34
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوستم
خوبی دوستم
دوست عزیزم هر جور دوست داری صحبت کن اما حق نداری درباره بهترین دوستانم صحبت کنی
سید موسوی صمیمی ترین دوستم قطعا باغث افتخار من و وبلاگ من قلمش زیباست و باعث افتخار منه که واسش ارزش دارم
وحید دوستی عزیزتر از جانم دوستی که منو وحید با هم داریم و حرف هایی که باهم زدیم شاید قطعا به دوستان 8 الی 9 ساله خود نزدیم
تعزیه مال امام حسین بوده و هست قطعا برای امام حسین بوده و پاداشش هم نزد خدا برای این دو دوستم حفظ است
یاد صحبت استاد جوادی املی افتادم:
در جامعه هنوز شمر و معاویه وجود دارد اما دیگر حسین وجود نخواهد داشت
شما واسه من متاسف باش ممنونم
ما کسی رو تحت تاثیر قرار نمیدیم بلکه خودمون تحت تاثیر عشق هستیم
عشق به ولاتمون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مرسی سر زدی به وبلاگ
دوستار تو علی سید وحید
+ الناز سلیمانی [ ایران ]
سلام علی اقای پر از احساسات
چطورید؟سال نو مبارک/امیدوارم سال خوبی داشته باشید.
علی کنار ما سهراب های زیادی هستند.اینکه ما خودمونو اندازه اونا ببینیم اخر بزرگیه.زیبا نوشته بودی.خیلی دلنشین شده قلمت.
امیدوارم هر چه زودتر به ارامشی که میخواهی برسی
اره زیر بارون ارززششو داره چون باران همه خاطره ها رو به ادم یاداوری میکنه.
عالی بود
دوشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 14:47
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درودی به زیبایی اب زاینده رود
ممنون اییی خوبیم نفسی میادو نفسی بازم میاد.
سال نو شما هم جدید.
ممنون.شنبه بخاطر دو واحد رفتید دانشگاه واقعا که...هههههه
اره چون سهراب ها خیلی بزرگ هستند همین باعث بزرگی ما میشه.
بابت ارزوی قشنگی که برام کردی خیلی ممنونم.امیدوارم به همون ارامش برسم....
اره زیر ربارون خاطرات تلخ در هندسه.خاطرات شیرین زنگ ادبیات شوق امدن سه شنبه رفتن سر کلاس استاد جعفری و خواندن شاهنامه وای...
بارون همه ی اینها را یادم می اورد
مرسی سر زدید
+ سید اکبر موسوی [ ایران ]
به نام آنکه مهربانی با نامش عجین است
من خیلی کوچیکتر از اونی هستم که حرفی بزنم اما میدونم که حلم و صبوری انسان را بزرگ میکند،پس صبور باش و....
و بیائیم اندکی با هم مهربانتر باشیم که کوتاه عمر ارزش این کدورتها را ندارد،دوستان عزیز همانگونه که دیکته ننوشته غلط ندارد انسان هم ممکن الخطاست
پس هر کدام از ما ممکن است روزی خطایی بکنیم
اما مهم اینست که اصرار بر اشتباه نکنیم
پس بیائید با هم مهربانتر باشیم دیروز او شاید امروز من و فردا دیگری همه مسافریم .....
کنار هم بودن چرخ دنده هاست که موتور را به حرکت در می آورد ولی مسلما اصطحکاکی هم بین آنها ایجاد خواهد شد پس خیلی از تنش های بین ما هم طبیعیست وگرنه 600 خانوار ما را اگر در 600 شهر و روستای مختلف ایران عزیز پراکنده میکردند آیا باز هلیله ای بود؟
آیا موتوری که چرخ دنده هایش دور از هم باشند کار میکند؟ هرچند نو بماند؟
اگر علی از هلیله رفته هلیله از او نرفته است
....اندکی مهربانتر باشیم
دوشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 08:29
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درود سید
شما تاج سری
دلم شکستشاید بزار ی حالی بکنه...این جملش که تو هلیله ای نیستی شاید اب یخی بود که میشد بریزن روم!!!!!
ملالی نیست
بودنت همیشه ارامشه واسم
.....مهربانی همین نزدیکی ایست
پشت در درومازه سیاه رنگی
مهربانی همین جاست
پشت سیاه رنگی چشمه ماه
............................مرسی سید جانم
+ ی هلیله ای باغیرت [ ایران ]
برو بابا جمعش کن مسخره با این وبلاگ چرتت.حالم از وبلاگت به هم میخوره.حیف وقت حیف هلیله که امثالی عین تو خودشونو بش نسبت میدن.هلیله ما نیاز به تو نداره.حالم از نوشته هات به هم میخوره سهراب و خودتو حالمو به هم میزنه.کاپوچینو کاپوچینو هم نکن فک کنی جایی خبریه.تو هلیله ای نیستی پس حق نداری درباره هلیله بنویسی حالم از نوشته هات به هم میخوره.متاسفم واسه خودم که تو خودتو هلیله ای میدونی.خیلی مسخراست وبلاگت.باور کن این نظر من نیس نظر اکثر هلیله ای هاست.بازم بت اخطار میدم تو هلیله ای نیستی واسه خودتو وبلاگتو همه ی نوشته هات متاسفم
حالا اگه مردی تاییدش کن
میدونم تاییدش نمیکنی.واسه هلیله و هلیله ایا متاسفم که تو داری دربارشون مینویسی. مرگ برتو
واسه محله واسه خودم واسه خواننده های وبلاگتم متاسفم....حیف وقت
بعدم مرد باش وقتی میگی میری برو...برو تا مشکلات فضای مجازی محله حل بشه.پس مرد باش و برو.جدی برو.
مرد باش تاییدش کن
دوشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 01:01
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اول به رسم ادب و احترام سلاممرسی این موقع شب بیداری واسه mygolf
دوم به رسم مهمون نوازی ممنون سر زدید و نظر گذاشتید
سوم من همیشه انتقاد ها رو تایید میکنم و نظرات خواننده های وبلاگمو همیشه تایید میکنمسابقه ما گویای سخن بنده میباشد
قبل صحبتم شما اجازه هر نوع انتقاد به بنده را دارید اما هرگز حق ندارید به خوانندهای عزیزتر از جان وبلاگم بی احترامی کنی پس حق بی احترامی به خواننده های وبلاگ بنده را ندارید...انهابرای من با ارزش ترین دارایی هستند
1- اول ممنون که به وبلاگم سر زدی
2- ممنون نظز گذاشتی
3- اما من شما رو خیلی دوست دارم
4- سهراب ادم بزرگی همه رو هم به گمانم دوست داره حتی بد قلب هارو
5- اما من به هلیله و هلیله ای بودنم نیاز دارم و افتخار
6-کاپوچینو شاید بهترین بهترین هایم هست..نه من گشتم جایی خبری نیست
7- من هلیله ای نیستم!!!؟؟؟؟؟اما پدرم تا....هلیله ای هستند و می مانند هلیله در ذات و خون علی هلیله بود و نبود علی هلیله یعتی ارامش علی هلیله یعنی تمام بایدها و نباید های من هلیله یعنی افتخار من هلیله یعنی من هلیله یعنی تمام بوشهر تمام بوشهر یعنی ذره ذره خون من.هلیله یعنی نفس علی.هلیله یعنی من هلیله یعنی تمام خاطرات من هلیله یعنی حاجی یعنی وحید سید چرکو ارام رحمان مسعود جابر مجتبی بازیار پالیز طنز اجتماعی روزهای کودکی مرمرشک زندگیم هلیله یعنی پدرم تمام زندگی
حالا من هلیله ای نیستم...قبول.نمیدانم
7- نمیدونم ولی جالبه
8-خوشحالم اکثریت مردم هلیله ام وبلاگ منو میخونند همین واسم ارزش داره.حتی اگه نظرشون همین باشه که شما گفتید
9-بابت اخطارت ممنونم
10-شما حق تاسف برای خواننده های وبلاگ من ندارید اینجا مکان امن دوستان و خواندهای من است
11-اگه با رفتن من مشکلات حل به ...میرم
12- مزد؟مرد اونه که پای نوشتش اسشو بتونه بنویسه
13- خواستم برم دلم نزاشت
14- جدی برم؟نمیدونم کلمه اخرت که گفتی جدی برو ی حس ارامشی بم داد
تصمیم با خوانندهامه
هلیله ای نیستم!!!!این جملت فوق العاده روم تاثیر گذاشت
ممنون بم سر زدی.
اخیییییییییییییییییییش
خدانگهدارت
+ کنجیر [ ایران ] http://konjir73.blogfa.com
سلام
بهتری مطلبی که تا حالا توی عمرم خونده بودم...جدی میگم
خیلی خیلی خوب و تمیز نوشته بودی
آفرین
اگه من به جای تو بودم حتما دستمو میکردم تو جیبم یه عیدی هم بهش میدادم.....خیلی گناه داشته ما اینجا نشستیم و از هیچی خبر نداریم که بعضی ها با خون و دل کار میکنن تا یه لقمه نونی واسه زن و بچه شون در بیارن و بعضی ها هم که خودتون میدونید
عجب روزگاری شده
موفق باشی

فقط و فقط کنجیر
یکشنبه 18 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 22:52
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درودی به گرمای محبتت
کنجیر سرما خوربدگیم خوب شد....وای جدی میگی ممنونم واییییییییی
اخیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییش
باور کن خستگیم در رفت.ممنون
راسشو بگم پول داشتم ولی اصلا فکرشو نکردم که بش پول بدم چون حس کردم اون از من بزرگتره...سهراب خیلی باحال بود
..
واقعا کنجیر از هیچی خبر نداریم به قول خودت نمیدونیم ملت با چه بدبختی نون در میارن نون حلال.
بله..همه میدونیم
سربلند باشی
فقط و فقط کنجیر....ههههه
+ سید اکبر موسوی [ نامشخص ]
به نام خدایی که با همه بزرگیش گاهی مهمان دل تنگ ما میشود
این غزل حسین منزوی تقدیم به حال و هوای این روزهایت
امشب غم تو در دل دیوانه نگنجد
گنج است و چه گنجی که به ویرانه نگنجد
تنهایی ام امشب که پر است از غم غربت
آن قدر بزرگ است که در خانه نگنجد
بیرون زده ام تا پدرم پرده ی شب را
کاین نعره ی دیوانه به کاشانه نگنجد
خمخانه بیارید که آن باده که باشد
در خورد خماریم به پیمانه نگنجد
میخانه ی بی سقف و ستون کو که جز آنجا
جای دگر این گریه ی مستانه نگنجد
مجنون چه هنر کرد در آن قصه ؟ مرا باش
با طرفه جنونی که به افسانه نگنجد
تا رو به فنایت زدم از حیرت خود پر
سیمرغم و سیمرغ تو در لانه نگنجد
در چشم منت باد تماشا که جز اینجا
دیدار تو در هیچ پریخانه نگنجد
دور از تو چنانم که غم غربتم امشب
حتی به غزل های غریبانه نگنجد
یکشنبه 18 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 22:36
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تو مرا بردی به شهر یادها،
من ندیدم خوش‌تر از جادوی تو،
ای سکوت ای رفیق فریادهایم
گم شدم در این هیاهو گم شدم،
تو کجایی تا بگیری داد من؟
گر سکوت خویش را می‌داشتم،
زندگی پر بود از فریاد من!
اری زندگی پر بود از فریاد من
.......................
تقدیم به بهترین دوستم
سید جانم...
+ زهرا [ ایران ] http://www.msa5.blogfa.com
سلام
قشنگ بود
حس های قشنگی بود
افرین
ولی اگه این حس ها بازم تکرار بشن زندگی قشنگ میمونه...
یکشنبه 18 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 13:00
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دورد
ممنون
جدی؟؟بعید میدونما...ممنونم
خوبه تکرار نمیشه چون غم و ناراحتی جزیی از زندگیه روز مره ماست
ممنون سر زدی
+ حاجی [ ایران ]
خٌب علی آقا اینقدر قشنگ نوشته ای که سید را هم با خود به پشت گاری افغانی و زیر شٌرشٌر باران کشانده ای.
.
تحول چشمگیری در بیان احساس و دقت قلمت به چشم می خورد .
.
موفق یاشی
یکشنبه 18 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 08:02
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درود حاجی
اره خیلی خوشحال شدم که تونستم ی حس قشنگ رو واسه سید یاداوری کنم
....
این تحول بخاطر شما دوستان است
ممنون
سربلند باشید
+ دوست [ ایران ]
سلام سال نو مبارک انگار باران بر روی نوشته هایت هم بارید نوشته هایت بوی طراوت و شادی میدهد گویی موجی از آرامش به سراغت آمده .خدا را شکر
شنبه 17 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 18:39
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوستم
ای کاش نام زیبایت را می دانستم
باران امده اما باران دلتنگی
نظر لطفته
اما نبود ارامش هنوز موج میزنه در زندگیم
ممنون
+ سید علی توکلی [ ایران ]
سلام بر علی اقا.خوبیو.هرکی جز تو میگفت این کارو کردم باور نمیکردم ولی خداشاهده از تو بر میاد.عاشق این اعتماد به نفستم که میدونی بچه بازی مال ی لحظته.خیلی دلتنکت شدم.باز بیای بگیم بخندیم.و عین همیشه باعث شادی جمعمون بشی.نمکی خیلی حال کردم بات.به قول خودت اخخخخخخخییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییش
نمکی و چرخش با هم کرایه ی بنز
من و تو اون بودیم از ی قطره حالا ببین فاصله ما چقدره؟؟؟
شنبه 17 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 13:25
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درود سید اصفهانی.خوبیوم.خوبه هنوز یادته
قبل همه اینا رفتی دانشگاه؟؟؟؟؟؟؟؟...........ل.....ا....اخیییش
قرار بود امروز نریما.بخاطر 2 واحد رفتی...واقعا که...
....
قربونت برم این اعتماد به نفس کلا تو خونمه نزاشت که بنده خدا ترسیده بود فک کرده میخوام گاریشو بدزدم...!!!!
اخیییییی...خندهای خونتون کم شده....میام میام...
این شعری که نوشتی رو ی جایی گوش کردم کجا؟
کجا
نمکی؟
نمیدونم ولی گوش کردم
مرسی سید سر زدی
+ سید اکبر موسوی [ ایران ]
به نام خدایی که هیچکس نمیتونه بگه مال منه
علی آقا سلام این مطلبت اینقدر روم تاثیر گذاشت که بتونم چند صفحه بنویسم،اینم چند خط
همیشه یکی از کارهایی که احساس سرخوشی به خونم تزریق میکرد هم مسیر شدن با افغانی هایی بود که ممکن بود لباس گارگریشون خاکی باشه ولی آنقدر روح بزرگ و پاکی داشتند که به احترامشان تمام قد تعظیم کنم و درسهای زیادی از آنها بگیرم
و همیشه گفتگو با این جملات آغاز میشد:
سلام برادر،خدا قوت
سلام علیک،سیپاسگزارم
پشتونی یا هزاره یا تاجک؟
ازبکم
اهل کدام ولایت؟
سمنگان
ولایت مادر سهراب؟
آری....
و لبخندش در میان خستگیهایش مثل آبتنی در چشمه غمهایم را می شست
شنبه 17 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 08:33
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به نام خدای دوست
سید بزرگ درود
ممنون
سید خیلی روح بزرگی دارند چون راحت بدون اطلاع قبلی و اشنایی قبلی باهات هم صحبت میشند یا از زندگیثش برات میگه.
اخ گفتی سهراب...امشب حتما میرم بیرون شاید دوباره سهراب قصه رو ببینم
واقعا لبخندی که سهراب میزد انگار.....انگار تصویر ماه در اب بود
ممنون که سر زدید
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :