من و خودمو همه ی همین هام.همین
X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

من و خودمو همه ی همین هام.همین

هرچی که به من کشورم شهرم محلم ربط داشته باشه هرچی دق دقم باشه همین

جمعه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 00:52

تولد mygolfو ی روز فوق العاده واسه منو mygolf

امروز 19 اردیبهشت 1391
چهارمین سالگرد وبلاگ
تبریک
..........................
به اسرار دوستانم این هفته را از دوشنبه تا چهارشنبه شب در خوابگاه ماندم
اگر از شب تا صبح بیدار بودن ها و درس نخواندن ها بگذریم از دیشب و امروز نمیتونم بگذرم
دیشب اینجانب برای دوستانم ماکارونی ساختم طوری که اوازه ماکارونی بنده تا اتاق معاون اموزشی دانشکده رفته بود..اگر نمکش را بیشتر میزدم و پشت بندش نوشابه میخوردی و خیلی گرسنه ات بود و هیچ راهی نداشتی اری میتونستی بگی ماکارونی خوشمزه ای بود...من تازه فهمیدم ماکارونی رو باید ابکش میکردم «حالا حسابش را بکنید چه ماکارونی شده بود»اتاق منو سید و محسن اینا جمعا 9 نفر میشدیم به علاوه ارمین و مسعود اره حدود 12 نفری شدیم بچه ها خمیرو خور..ببخشید ماکارونی رو خوردن.بگذریم...بعدش نشستیم نون بیار کباب ببر بازی کردیم در این بازی دوستان بخاطر اشپزی فوق العاده من ، خیلی لطف داشتند و ان چنان با شدت تمام بر دست بنده ضربه میزدند که گویی دشمن خونی ایشان بودم/از خجالت بنده در امدند..لطفشان کم نشود....اخ دستم...
حدود ساعت سه صبح بود که تصمیم به ابتنی گرفتیم رفتیم به حمام.دوستی داریم اندکی زیاد مایه دار اما فوق العاده خ ن گ بنده خدا رفت حموم ما که دوش گرفتنمان  تموم شد دیدم رفت حموم ما هم که علاقه شدیدی به این دوست داشتیم وقتی حس کردیم مو هایش پر از کف است شیر اصلی اب گرم را بستیم و از جایش جدا کردیم و رفتیم به سمت اتاق..بعد از 2 دقیقه گاه و بی گاه صدایی بلند مبنی بر اینکه اب سرده اب سرده سرم پره کفه میشنیدیم اما طبق اصل عدم فضولی در کار دیگران ما توجه ای به این دوست نداشتیم.بماند که بیچاره صبح حال خوشی نداشت.
امدیم بخوابیم دیدیم ساعت 5 صبح است چون 8 کلاس داشتیم تصمیم گرفتیم بیدار بمانیم.
صبح به دانشگاه رفتیم و از سر نگهبانی تا روی تابلوی کلاس درباره ماکارونی نوشته شده بود.
دوستان لطف داشتند و تا همین الان طریقه درست کردن ماکارونی را برای بنده پیامک کردند اینجانب از همه دوستان متشکرم...پیامک ها بالغ بر 21 بوده است
:وقتی برای کاری به قسمت اموزش مراجعه کردم معاون اموزشی با خنده ای گفت ابراهیمی ...
اخرنوشته:
امروز بعد 4 روز بی خوابی رفتم استخرو تمام خستگی از تنم رفت
 الانم دوتا کاپچینو درست کردم با ی تیکه کیک جلوی خودمو وبلاگم گذاشتم.
وبلاگم تولدت مبارک...
....
وقتی وبلاگی ساخته میشه
اگه سهم مدیر یا رییسی نشه
اگه صحنه تبلیغات کسی نشه
اگر جدال فردی با فردی نشه
وبلاگی میشه جوانمرد
my golfبهترین دوستم تولدت مبارک
امروز روزی پر از ارامش برای من و تو بود....
به افتخار وبلاگم

یکشنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 21:47

خدا یا شکرت

این مایه سروری و خوشحالیست که فلک ز رنگ قرمز خالیست.
تلالو اسمان را میبینی؟؟؟
گویند که خدا هم استقلالیست

استقلالیم ام

روزگارم آبی است

تکه قلبی دارم،ان هم آبی است

تیمی دارم،بهتر از پرسپولیس

من هوادارم

قبله ام یک گل آبی

جانمازم عشق آبی

همه ذرات وجودم متبلور شده از آبی

استقلال تیمی نیست،که به اسانی از یاد من و تو برود

استقلال،رنگ آبی است به توان بی نهایت

استقلال،ضرب دل آبی من و توست

استقلال هندسه فریاد ابی است

هر کجا هستم باشم،استقلال مال من است

بردها،طوفان ها،فریادها مال من است

چه اهمیت دارد

گاه اگر می بازد،مهم عشقی است که در قلب من و تو جاری است

من نمی دانم

که چرا می گویند:قرمز است،رنگ خون

و چرا در دل ما طوفان آبی جاری است

چشم ها را باید شست،جور دیگر باید دید

بو کنیم  گلهای آبی را

و نپرسیم چرا قلب حقیقت آبی است

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

کار ما شاید این است

که در افسون گل ابی شناور باشیم

خون ها را آبی کنیم

و وقت طلوع،دوباره متولد بشویم

کار ما شاید این است

که میان گل ابی و لاله آبی

فریاد زنیم

ما هوادارم ابییم



خدایا ممنونم که باعث پیروزی و قهرمانی ما شدی

خدا ازت ممنونم

خدا سپاس

تبریک

هزاران تبریک



جمعه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 22:36

باران...شروعی دوباره شاید

بوی عحیبی می اید...صدایی می اید اشنا...صدایی که حس تولد به انسان می دهد...حس نو شدن..حس تازگی...
باران شدیدی می اید
میرم زیر باران...خیلی شدید می اید باران.حس عجیبی دارم...
این چند روزه خیلی زندگی خوب شده...شاید زمین و زمان دست از سر ما برداشته و اندکی زیاد ما رو به ارامش نزدیک کرده ...فهمیدم اشتباهات زیادی کردم...فهمیدم گاهی نیاز بگذری از خیلی چیزها از خیلی رفتارها...و خیلی خیلی های دیگه
الان زیر بارونم توی بالکن خونه....ی قهوه تلخ درست کردم...باران روی صورتم می اید..بوی زمین خیس فراموش کردن روزهای سخت...و امید به اینده امید به خیلی ارزوهای رنگی
اگر زیر این باران از استاد خاکی هم میخواهید بدانید همین که پنج شنبه کلی با هم جر و بحث کردیم اخرم هیچ....
ی حسی دارم شاید حسی شبیه ارامش
تصمیم گرفته شد....سخته ولی مجبورم...ارامش بیشتر میشود
....................................
اخر نوشته:
تقدیم به کسی که بنده اش را امتحان کرد و از صبور نبودن بنده اش ناراحت نشد و بعد از اندکی فراوان نا ارامی دریای دل بنده اش را ارام کرد و ساحلی در دور دست به او نشان داد....
با احترام تقدیم به خدا.........................

دوشنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 19:29

زورت مبارک مادر


صرفا جهت اینکه یادمه و صرفا جهت ایجاد شدن و نشدن انتقاد

پیشاپیش روز زن و به همه تبریک میگیم

و با جدیت کامل و با گاهی کامل

روز مادر رو هم تبریک میگیم

مادر هر نفسی که میکشم بخاطر وجودته

مامانی دوست دارم روزت مبارک

.

ی لحظه قشنگ

خودت و مادرت با دوتا فنجان کاپچینو و صدای استاد شجریان

لحظه ای که دیگر به هیچ لحظه ای فکر نمیکنی....

....

...

..

.

....................................................

اخر اخر نوشته:

میگویند بهشت زیر پای مادر است

من بهشت را بدون مادرم نمیخواهم

پنج‌شنبه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 18:13

من و استاد خاکی

امروز از اون زوز های هست  که خیلی خوشحالم

و فوق العاده ناراحت...

خوشحال بخاطر....

و ناراحت بخاطر....

...////...

استاد دکتر محمد رضا خاکی وارد کلاس شد«همون استادی که خلیج فارس رو با نام خلیج بکار برد»پشت سرش وارد کلاس شدم....ابراهیمی عین همیشه دیر اومدی...استاد انجمن بودم...شما پسرا چرا دیر میاین...از دخترا یاد بگیرید...استاد به زود اومدن نیس به برگه امتحان که الحمدالله تمام بچه های ما نمره میارند...جدی؟بعید میدونم اقای ابراهیمی...نه استاد ما نمره میاریم...باشه امیدوارم

نشستیم...شروع کرد به درس دادن..مطابق معمول با خانوم های کلاس درس را پیش می برد انگار نه انگار که ما 8 پسر در کلاس هستیم...

تا خواست مثالی بزند و گفت بزار فک کنم ببینم کجا بیشتر دزد داره اهان بچه ها دقت کنید مثلا فردی بوشهری د ر اصفهان دزدی میکند تو جنوبیا دزدی بیشتر من خودم پروندهای زیادی داشتم درباره دزدی که اکثرا بوشهریند.یک نفر پرسید چرا بوشهری؟چون محدودند و فرهنگشون تکامل پیدا نکرده...تو اون لحظه قید معدل 17 که هیچ قید سر کلاس بودنم را هم زدم و  گفتم تو جنوب؟؟؟؟گفت بله اقای ابراهیمی اکثرا پرونده های دزدی ها متهم مالکیت اقامتگاهش از بوشهر و اونوراست...گفتم استاد تر و خشک رو با هم نسوزون بوشهریا اینجوری نیستند...ابراهیمی تو بوشهری نیستی همشون همین جورین..واقعا تاسف داره..گفتم استاد در شان شما نیست اینجوری صحبت کنی...ابراهیمی بوشهری هستی؟با افتخار صدامو صاف کردم گفتم بله...

گفت حالا مثال گوش کن گفتم چشم ولی جمع نبندید....بوشهری ها همینند دیر اومدی برو خدا روشکر کن رات دادم...استاد متاسفم....متاسفی؟؟؟میتونی بری بیرون از کلاس؟

منم کیفمو برداشتم استاد با اجازه...رفتی؟؟/...بله!!!...به سلامت!!!.. زیر لب بلند گفتم اخرش دو واحد هر چی بشه با افتخار میگم  انداختنم.....

اومدم بیرون بچه ها اس دادن بعضی تشویق بعضی ناراحت و حتی بعضی گفتن میخوای بیایم بیرون...رفتم ی کاپچینو خوردم و منتظر تموم شدن کلاس شدم.خیلی بم چسبید..

بعد کلاس تو راه پله دانشگاه تو سلف همه حرف میزدن ابراهیمی میندازتت ابراهیمی دمت گرم ابراهیمی چرا رفتی بیرون بچه شدی... ابراهیمی فوق العاده بود کارت ...

.........

اخر نوشته:

فک میکرد من حالا التماسش میکنم...مهم نیست...مهم اینه که گاهی نیاز قربانی بشی...شاید بتونی با این کارت نشون بدی هنوز افرادی هستند که تن و گوشت و خونشون به یاد وطنشونه...

با کمال احترام استاد خاکی هرگز دیگر با شما درس برنخواهم داشت و دیگر سر کلاستان حاضر نمیشوم....نه بخاطر نام بوشهر بلکه بخاطر اینکه در لفظ سخنش همه را دزد خطاب کرد

تو سرویس دانشگاه بچه ها دلداری می دادند...

اخر اخر اخر نوشته ها

«گذاشتن نظر اصلا الزامی نیست...چون این صحبت فقط برای ارام شدنم در این مکان امن بود.

در ضمن برداشت از این نوشته کاملا ازاد است»

همین........!