من و خودمو همه ی همین هام.همین
X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

من و خودمو همه ی همین هام.همین

هرچی که به من کشورم شهرم محلم ربط داشته باشه هرچی دق دقم باشه همین

جمعه 24 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 19:02

ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران اقای....16+

نوشته ام کمی طولانیست یا اصلا نخوانید یا تا اخرش رابخوانید ممنون

.............................................................................................................................

امروز شهر ارامش خاصی داره

بعد از درگیری ها و تبلیغ ها مردم ارام ارام به پای صندق های رای می روند

جالبه همه کاندید مورد نظر خود رو انتخاب کردن اما علی هنوز انتخاب نکرده

شوق رای اولی بودن خیلی زیباست و انتخاب فرد اصلح سخت و سخت

تصمیم دادن رای را به ساعت هشت شب موکول میکنم

شاید تا ان موقع بتوانم نامزد مورد نظرم را انتخاب کنم

امروز با طرفداران 4 کاندید صحبت کردم اما شوری به مانند 4 سال قبل در من ایجاد نشد

اشتیاق رای دادن دارم اما به که نمیدانم...من شوق اصلاحات دارم..اما ان 6 نفر ندارند

نمیدانم چرا نمیتوانم اصلا بنویسم...

نوشتن رو دوس دارم..

خواستم روی برگه رای شعری بنویسم..اما گفتم علی تو حقوق میخوانی و میدانی هر رای یعنی تعیین سرنوشت

تو دربرابر برادرت خواهرت مسول هستی باید فردی را انتخاب کنی که فردا خواهر در کوچه امنیت داشته باشد برادرت فردا راحت تحصیل کند دوستت راحت وام بگیرد تو راحت حرف بزنی و ...

امروز سعی میکنم احساسی نشوم و سعی میکنم ارام ارام تصمیم بگیرم ایا به او رای بدهم یا نه؟؟؟!!!!!

شاید اگر رای ندهم پشیمان شوم...شاید واقعا اصلاح طلب است

شاید اگر رای بدهم////////////////...

نمیدانم......!!!!!!!!
عجیب است

خیلی عجیب است

علی اینگونه نرم و بدون جانب داری بنویسد.انتقاد نکند.علی خودت هستی؟؟؟

اخرنوشته ای به رنگ سفید و سیاه:

4 انتقاد از وبلاگ شده بود که چرا مثال 4 سال پیش مطلب و شور سیاسی ندارید

این هم نوشه ای سیاسی

...!!!!

ارامش امنیت این شعاری بود که من دنبالش بودم و کسی ان را فریاد نزد

هسته ای خوبه اما نه برای خواهر من که ساعت 12شب به بعد امنیت خروج از خانه را ندارد

مرگ بر ... خوب است اما نه برای دخترکی که مادرش ms دارد و داروهایش بخاطر  تحریم موجود نیست.

دعوای قدرت زیباست نه برای من کارگر که خرج دبستان فرستادن فرزندم رو ندارم

تبلیغات ملیاردی زیباست اما نه برای منی که نهار بچم نون پنیره و شامش نون خالیه

شعارهای زیبا قشنگه اما نه برای منی که فردا باید مانند سهراب دنبال کارتون باشم

من رای می دهم اما خدا رو گواه میگیرم من تکلیف خود را انجام می دهم رییس جمهور بعدی به تکلیفت عمل کند به یاد ان دختر 21 یا 23ساله ای که کنار چهار راه ایستاده و نمیداند برای جای خواب امشبش چه باید بکند کجا برود به خانه اش که پدرش ... یا به...«گریه اش تقصیرش بدبختیش و نفرینش برای توست...حتی گناهش برای تو نوشته میشود»

به فکر داروی زن 33 ساله ای باش که نمیتواند کار کند به فکر جوانی باش که فکر فرار از مرزه

احساسی نشدم صحنه ای دیدم اتیش گرفتم

من ساعت 22 امشب به کاندیدم رای می دهم اما یادش باشد چه قول هایی داده و از چه اقشاری رای گرفته است

اخر نوشته:

من در اخرین لحظه از اخرین زمان اولین انتخاب بزرگم رای می دهم.

/././

علی ساعت 22 رای خواهد داد


علی

حسن ابراهیمی

24 خرداد 92 ساعت19

دوشنبه 20 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 22:12

72 saat


درست 72 ساعت مانده به انتخابات....
علی حسن ابراهیمی و ارمان مبین و محمد اتلاف کردند برای رای نیاوردن مهرداد...می دانستند اگر رای بیاورد مثال سه سال گذشته نمتوانند راحت تصمیم گیری کنند.علی  مهرداد را فروان دوست داشت مهردا دوبرابر این فراوانی علی را دوست داشت دوستان صمیمی بودند اما یکی فکر اصول داشت دیگری فکر اصلاح مثلا مهرداد موافق و تلاشگر برای افزایش ساعات دروس ای مانند هندسه و.. علی موافق کاهش ساعت دروس اختصاصی و افزایش فراغت بود مهرداد اعتقاد داشت دانش اموز غیر انتفاعی باید دوبرابر دولتی ساعت اموزشی داشته باشد علی اعتعقاد به برابری داشت.علی عاشق اردو های خارج از استان بود مهرداد عاشق اردو های علمی داخل شهر بود مهرداد عاشق صلح با دبیرستان دخترانه ای مجاور بر سر در خروجی بود و علی مخالف این سازش بود..دعوا بر سر استفاده از دری بود که مجاور با در خروجی  مدرسه دخترانه بود در خروجی مستقیم به ایستگاه اتوبوس و تاکسی میرسید اما در پشتی به جایی راه نداشت و باید مسافتی طویل را طی میکردی مدیر دبیرستان دخترانه خواهنه این بود که پسرها از در پشتی و دخترها از در جلویی خارج شوند.مهرداد موافق این پیشنهاد بود و علی و دوستانش مخالف.در این دو الی سه سال که دارو دسته ی حسن ابراهیمی و خودش سر کار بودند در و استفاده از ان برای پسرها بود.اما مهرداد برای اوردن رای پیشنهاد زوج و فرد داد که مورد استقبال دوستان مدرسه مجاور و فشار ان دوستان به شوهر های ایندشان در مدرسه ما «البته خیالی باطل»مبنی بر دادن تک رای به مهرداد...
یک روز قبل انتخاب 8 نفر از 27 نفر کاندیدها ک شناخته شده بودند 3 دقیق فرصت تبلیغ داشتند  طبق برنامه قرار شد محمد و مبین به نفع ابراهیمی و وحید به نفع ارمان کنار برود ...مرحله اول نقشه صورت گرفت.
...دوستان کنار رفتند...
مهرداد میکرفن را گرفت و انتقاد های الحق بجایی رو از مدیریت سه ساله ابراهیمی و دوستانش گرفت
نوبیت به ارمان رسید و ارمان وقت خود را به ابراهیمی داد
ابراهمی هم با بگم بگم ها و با شعار برای اصلاح خودمان امده ایم و رنگ سفید شروع به تخریب شدید مهرداد کرد ..نگاها به مهرداد بود با هماهنگی شعارها سر داده شد مهرداد حیا کن دخترها رو رها کن...ناگهان مهرداد اشک ریخت ما به خیال باطل که قطعا رای می اوریم سخن را قطع کردیم.او اشک ریخت رای ها اینگونه شد
مهرداد  109«رییس شورا»
علی 98
ارمان 43
رضا 49
محمود 44
مجید42
عرفان 37
  فشار های همسر های اینده دوستانمان طوری بود که حتی روی برگه رای رضا هم اسم ارمان بود  ریاست به مهرداد رسید از همان روز طرح های اقا با اکثریت رای تصویب و اجرا میشد.کنایه ها به علی  و ارمان زیاد شده بود
مهردا رییس و محمد معاون مجید منشی و عرفان جانشین معاون و علی و ارمان عضو در مدرسه برای دخترها بودو پسرها حق استفاده نداشتند.و در جلسات مشترک دو شورای مدرسه قدرت اذان طرف مقابل بود
بماند...شب با ارمان نقشه ای کشیدیم و طی این نقشه مهرداد با کمال رضاییت و ترس در فروردین 91 کنارکشید
این عملیات نرم این بود که ما به همه این را القاح کنیم که مهرداد با فردی در مدرسه مجاور در ارتباط است ..بماند...
.
علی خیلی بدی.....!!!!!!؟؟؟؟؟؟
اخر نوشته:
مهرداد جان نامزدیت مبارک
اری مهرداد امروز با همان کسی نامزد کرد که ما سه ساعت با او حرف زدیم تا در روز و ساعت مشخص با مهرداد صحبت کند و همه او را با مهرداد ببیند
مهرداد و خانوم ستاری تبریک
ان هم تبریکی از جنس mygolf 

شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 16:40

19 شد 20

صدای تیک تیک ساعت

19 به 20 میرسد

او دیگر بزرگ شده

لااقل این چنین به نظر می اید...به سنی که از کودکی دوست داشت می رسد...بیست././هیجان و ترس عجیبی دارد .انگار انقدر بزرگ شده که در جمع های خصوصی خانوادگی یک لیوان چای در سینی برایش اضافه شده ...این لیوان برای اوست زیرا بزرگ شده..

19 سالگی با تمتم خوبی ها و بدی هایش تاثانیه های دیگر جای خود را به 20 سالگی می دهد و 19 سالگی می رود و 20 سالگی ارام با کمی غرور در راه است.

ارزو های کودکی جای خود را به هدف هایی متناسب با وضعیت امروز می دهد.19 سالگی به او اموخت زندگی همیشه شیرین نیست باید کمی صبر و کمی تامل داشته باشد گاهی زندگی روی بدش را نشان می دهد.همان روی سیاه را...

پیشنهاد 19 سالگی به 20 سالگی با قدی خمیده در 365 روز ای که گذشت الحق او سختی های فراوانی کشید اما ایستادگی کرد من خیلی او را اذییت کردم ای 20 سالگی تو نکن با او این چنین.

....

در 365 روز 19 سالگی سختی های زیادی رو دید

با جهان و سرنوشت شروع به رزم کرد و اندکی فراوان در میدان جهان در رزم با سرنوشت شکست های سختی خورد.اما هرگز تسلیم مشد.

.....................

20 یعنی درخشندگی

20 یعنی ی حس زیبا

20 یعنی حسی که شاید علی کوچولو این مرد کوچک

دیگر بزرگ شده

20 یعنی تولدی که برایم به صورت غافلگیرانه ای گرفتند...انتظار تولد را نداشتم

مرسی

19 تا دقایقی دیگر میرود

19 پر از تلخی

امیدوارم 20 سالی باشد که نمره اش در پایان 365 روز 20 شود

23:34

9 خرداد

من و ی فنجان کاپچینو و عروسکی که از کودکی تا بحال کنارم بوده و هست

و صدای پچ پچ خانه برای غافلگیری من در روز تولدم

اخر نوشته:

اخر نوشته رو 11 خرداد مینویسم:

دیروز خاله ها و پسر خاله ها و مادر بزرگ همه برای تولدم امده بودند خیلیا تبریک گفتند از همه ممنونم

در باب نوشته بالا هیچ انتقادی وارد نیست

همین


چهارشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:55

- قلب دلتنگی 9-10

  من سلام می کنم به همه ی نخل ها

من سلام می کنم به همه ی دوستانم

                     به همه ی بهار نارنج ها

من سلام می کنم به مفهوم گل سرخ

                 به همه ی سرسبزی ها

من سلام می کنم به شهرم، به دیارم

                به شرجی، به دریا

                به همه ی داشتهایم

من سلام می کنم به آسمان آبی

من سلام می کنم به ستاره های درخشان

من سلام می کنم به ماه، به خورشید

من سلام می کنم به فرشته ها، به کائنات

من سلام می کنم به خدا

من سلام می کنم به خاطرات کودکیم

من سلام می کنم به دیارم

من سلام می کنم به خانه پدریم

من سلام می کنم به گرمای شهرم

من سلام می کنم بَر تو ای دیارم

من سلام می کنم بر مردمانت

اینجا کودکیم را سپری کردم

و لحظه های تلخ و شاد زیادی داشتم

دل شوره دارد که ....

من سلام می کنم به ولاتم

با مروارید های اشکِ انتظارم.

...............................

اخر نوشته:

دلم بدجور واسه ولاتم تنگ شده

واسه دیدن ماه تو اوج تاریکی

واسه شنیدن صدای موج تو اوج سکوت شبانه

اخر نوشته با احترام تقدیم میشود به:

همه ی عاشقان دیارشان

دیار:می تواند هر جا و هر مکان باشد.

علی

بهار92