من و خودمو همه ی همین هام.همین
X
تبلیغات
رایتل

من و خودمو همه ی همین هام.همین

هرچی که به من کشورم شهرم محلم ربط داشته باشه هرچی دق دقم باشه همین

دوشنبه 22 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 19:10

زندگی...

زندگی را در اینده اینگونه دوست دارم....

شنبه تا دوشنبه به دانشگاه هنر بروم از صبح تا عصر سینما - داستان نویسی - فیلم نامه نویسی و کارگردانی تدریس کنم و سه شنبه تا چهارشنبه دروس حقوق را تدریس کنم و پنجشنبه هافقط ادبیات ان هم شاهنامه تدریس کنم.نهار هایم را در سلف دانشگاه با دانشجو ها می خورم و بعد از پایان ساعت دانشگاه ارام در اتوبان بندازم و به سمت خانه حرکت کنم.سر کوچه پارک میکنم ماشین رو و وارد مغازه سی دی فروشی میشوم یک سی دی میخرم فیلم اورجینال ایرانی بعد از احوال پرسی و خدافظی به سمت خانه حرکت میکنم.با نگهبان مجتمع گرم میگیرم و هر از گاهی که وقت داشته باشیم با اهم چایی هم میخوریم...وارد اسانسور میشوم از جیب سمت چپ کتم  کلید خونه رو در می اورم... درو باز میکنم خانه تاریک است.از فریاد سکوت خانه ارامش میگیریم چراغ را روشن میکنم به سمت حمام می روم و یک دوش اب داغ میگیرمبعد از حمام به سمت مکان امن می روم اتاقم را می گویم مکانی امن و ارام برای من و روحم.در اتاقم کتاب ها کاغذها و هر چیزی که به خواندن و نوشتن مربوط باشد موجود است.روی صندلی اتاقم که پر از کاغذ های مچاله شد است میشینم..کاغذها رو روی میز کار میزارم .چای سازو روشن میکنم و شروع به نوشتن چای میکنم.از سیاست تا فرهنگ از فرهنگ تا اقتصاد از اقتصاد تا رمان از رمان تا داستان کوتاه اونقدر می نویسم تا جوهر خودکارم تموم بشه.اونوقت چای میخورم و باز با خودکاری دیگر می نویسم سپس نوشته های خودم رو بارها میخونم انهایی را که نمی پسندم مچاله میکنم و مثال همیشه به کف اتاق پرتاب میکنم اما مورد پسندها را به تفکیک در پوشه های ابی و زرد بالای میز کارم میگذازم.بالیوان بزرگ چای از اتاق ارام خارج میشوم.رنگ قالی اتاقم یادم نیست اینقدر کاغذ ریخته شده که زمین پیدا نیستروی مبل اتاق رو به روی تلویزیون میشینم اتاقم را از خانه فاکتور بگیری خانه تمیز و مرتبی دارم.فیلمی که با چاشنی عاطفی و کمی تلخ خریدم رو میگذارم هر دیالوگی یا هر سکانس از فیلم را که نفهمیدم دوباره میگذارم دوباره میبینم اگر زیبا باشد فیلم را دو الی سه بار میبینم سی دی رو خارج میکنم درون جعبه اش میگذارم و  در کشوی اخری که پر فیلمه رو باز میکنم و سی دی رو اونجا میزارم.شروع به نوشتن خلاصه فیلم میکنم.و چای میخورم

مثال هر شب شبکه های صدا و سیما را نگاه میکنم و تلویزیون رو روی ۱۵ دقیقه بعد خاموشی تنطیم میکنم ...کمتر از ۱۵ دقیقه روی مبل خوابم میبره.وصبح با ساعت گوشی بیدار میشوم . صبحونه یک کیک و یک چای بزرگ میخورم.

جمعه ها هم از صبح میرم سینما و نهار بیرون میخورم و عصر به کل فامیل سر میزنم..به همشون

و سال ها میگذرذ

این زندگی زیباست

همین

پاییز ۱۴۰۱شاید

..........

ته نوشته:

ی زندگی بی دغدغه با یک لیوان چایی

چه لذتی و چه ارامشی

my golf دارای ادرس فیسبوکی شد

خوشحال میشم بازدید کنید

https://www.facebook.com/pages/Mygulf/1409170515978733?skip_nax_wizard=true

امیدوارم ف ی ل ت ر ن ش ی و ب ل ا گ م
همین
دوشنبه 1 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 01:14

1 . 2 . 3 . 4



کمتر از 15 دقیقه مونده به پایان تابستون 92. تابستونیکه روزهایش گرم بود شاید برعکس ادم هایش

توی تابستون 92 خیلی چیزای جدید یاد گرفتم.

یاد گرفتم باید صبور باشم

با آدمای جدیدی آشنا شدممثل سید موسوی عزیز

یا علی مستمند

و علایق جدیدی پیدا کردم

که مهمترینشون خوردن چای در هنگام خواندن یا نوشتن

یا بهتر بگویم در همه ی ۲۴ ساعت زندگیم

برای اولین بار یک کتاب رمان رو به دست گرفتم کامل خوندم... (یلدا-مودب پور).

خلاصه تابستان خوبی بود

امیدوارم برای همه تابستان خوبی بوده باشه...

پس خداحافظ تابستان! و سلام پاییز...

من پاییز را خیلی دوست دارم

تا اطلاع دوم

ما تعطیل  شدیم

همین



بیخیال