من و خودمو همه ی همین هام.همین
X
تبلیغات
رایتل

من و خودمو همه ی همین هام.همین

هرچی که به من کشورم شهرم محلم ربط داشته باشه هرچی دق دقم باشه همین

پنج‌شنبه 24 دی‌ماه سال 1394 ساعت 23:50

همین…۴…

بیمارستان نامه شبانه روزی چهار
سه بار اول را اگر فاکتور بگیریم و جریان چهارم را به قلم تعریف برسانیم اینگونه اغاز میکنم(پیشاپیش از طولانی بودن نوشته از شما خواننده صبور به شدت درد امپول دگزا تشکر و سپاس گزارم)
اما ...۴
ساعت دقیقا ۳:۴۴دقیقه بود که عزم کردیم که ب بیمارستان شبانه روزی برویم سرفه امان را گرفته بود با اهل منزل(مادر عزیز تر ازجان)سوار بر چهار چرخ(در قدیم به ماشین میگفتند)شدیم راهی بیمارستان شبانه روزی شدیم دمای هوا چهار به علاوه چهار بود.در بیمارستان شبانه روزی بودیم ساعت دقیقا چهار است(تند نیامدیم نزدیک بود خیابان هم خلوت)با صحنه عجیبی رو به رو شدیم همه در بیمارستان شبانه روزی خواب بودن.حتی در هم بسته بود بعد از چهار به علاو ه چهار دقیقه در را باز کردن چهل دقیقه ای طول کشید تا دکتر از خواب ناز بیدار شود رفتم
جالب بود چهار انگشت دکتر شکسته بود و با صورتی پر از بدهکاری خواب زیر چهار ثانیه بنده را ویزیت کرد و چهار قلم دارو نوشت که یکی از انها چهار میلی امپول دگزا بود.
نکته جالب تر خواب مسول داروخانه بود که چهار بار ان چهار قلم را اشتباه داد.ساعت چهار چهل چهار.پرستار ان چنان امپول را روانه ضلع راست بدن بنده رها ساخت که انگار تمام مقصر عدم استخدام کشوری پرستاران بنده هستم چهار دقیقه ای حس میکردم از گردن به پایین بی حرکتم..ساعت پنج و چهار دقیقه به دنبال پدر به ترمینال رفتیم (سفری کاری بودند و برگشتند)دمای هوا چهار منهای چهار بود راس ساعت پنچ چهل و چهار دقیقه ماشینی سفید رنگ به شمار شهربانی۱۹۴ب.. ایران ۴۳
چهار های ما را کامل کرد و اینه ای ماشین را در برخورد با خورد برررد
بعد از اندکی بحث دوستانه به سمت خانه امدیم و
کلی خاطره از عدد زیبای چهار برایمان طلایی شد
با احترام از اینکه خوندید...چهار زیاست اما این چهار کجا و ان کجا
 همین