نویسنده علی - من و خودمو همه ی همین هام.همین
X
تبلیغات
زولا

من و خودمو همه ی همین هام.همین

هرچی که به من کشورم شهرم محلم ربط داشته باشه هرچی دق دقم باشه همین

پنج‌شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1396 ساعت 17:38

سرباز وطنم

مَرد_شد

#سرباز_وطن

#مرزبانی

#سرباز_تسلیت

بیاورید حجله ی عروسیش را

به مادر بگویید شیرین ترین غذای دنیا را درست کند.پسر جان در راه خانه است

برادر جان دوستان را ندا بدهید 

رفقای جان سربازمان می آید

پدر بهترین رخت هایت را بپوش پسرکت دیگر مرد شده است

راستی خواهر جانم دخترک همسایه را خبر کن دیگر آمده ام که بمانم...ان شا لله که رخت سفید را برایش میبریم...

پسر را می آورند با تمام آرزو های شیرینش

با تمام دعا های پشت سرش 

حجوم گریه های داغ چشم مادر

دل نا آرامی برادر

چشمان خیس خواهر تا ابد

و واویلا از اشک پدر

و افسوس از اشک های دخترک همسایه

رخت سفید میشود سیاه

که دیگر زن نمیشود

دیگر زن معشوق نمیشود

دیگر شب ها نمیتواند یار را تصور کند

امان از دلش که حتی بر سر مزار معشوق جان نمیتواند زار زند

#اشک_های_مادرشان

#شکستن_کمر_پدرشان

#و_هق_هق_های_بی_صدای_معشوقشان

#سربازی #معشوق

#غمگینم

#هنگ_مرزی_میر_جاوه

#همین

یکشنبه 16 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 00:04

خرداد زیبا1

نوشته شده در 23:56 نه خرداد 95

سال هاست که خرداد را دوست دارم همیشه حوادثی بس فراوان را در بر دارد هم تلخ و هم شیرین

خرداد ماه اموزش و کسب تجربست...جذابیتش هم به کنار .نقل سیاسیش هم که هیچ..

بوی خرداد که می اید دوباره ارزو هایم را تجدید میکنم دوباره گذشته را میشورم و چشم در نگاه اینده می دوزم

بوی لحظه ی زیبا را تمام قد حس میکنم

کتاب  افسانه استاد محققی را میبندم و این بار برای 21 سالگی مینوسیم تا باشد تجربه ای برای 22 سالگی

سال خوبی بود امدنت شد قبولی در ارشد امدنت شد تدریس در مدرسه برایم و لحظات پر از اتفاق های شیرین  چند رومان چند کتاب هم بر خوانده شدها اضافه شد

و مثل سال ها قبل باز باران ارامش نبودن ها را باز مثل مسکنی  گزرا بر جانم می بارید

هر چه به اخر 21 رسیدم شیرینی های پر از اغاز 21 جای خود را به تلخی ها داد..........................»اندکی سکوت...//..

سلام 22 سالگی حال هوای 21 سالگی را دیدی شد برگ تقویمی از تمام انچه از خزان بهار عمر گذشته است

اما 22 سالگی تو هنوز ارزویی در بهار اغاز نو شدن در تولدی

لطفا به مانند 21 سالگی زیبا باش و زیبا هم بمان نه به مانند 21 سالگی

تمام قد سپاس گزارم از همه دوستانی که در قطار دوستی 21 سالگی کنارم بودند وامیدوارم باشند در پیاده های 22 سالگی شاید

اصلاح شده در همین چند دقیقه پیش:

ممنون از همه بزرگوارانی که با پیام های زیبایشان ارامشی بر تبدیل 21 به 22 شدند

وسپاس از انی که دوباره  باعث شد همین لحظه بنویسم...

همین

اخر نوشته:

با احترامی تمام قد و قدی خمیده و ایستاده و کلاه برداشته 21 را به 22در اغاز پایان تولد تقدیم میکنم در بهترین لحظه زمانی

در اغاز ده خرداد بیست و دوسالگی و پایان بیست و یک سالگی

بهار امد

و خزان رفت

شاید

همین

پنج‌شنبه 24 دی‌ماه سال 1394 ساعت 23:50

همین…۴…

بیمارستان نامه شبانه روزی چهار
سه بار اول را اگر فاکتور بگیریم و جریان چهارم را به قلم تعریف برسانیم اینگونه اغاز میکنم(پیشاپیش از طولانی بودن نوشته از شما خواننده صبور به شدت درد امپول دگزا تشکر و سپاس گزارم)
اما ...۴
ساعت دقیقا ۳:۴۴دقیقه بود که عزم کردیم که ب بیمارستان شبانه روزی برویم سرفه امان را گرفته بود با اهل منزل(مادر عزیز تر ازجان)سوار بر چهار چرخ(در قدیم به ماشین میگفتند)شدیم راهی بیمارستان شبانه روزی شدیم دمای هوا چهار به علاوه چهار بود.در بیمارستان شبانه روزی بودیم ساعت دقیقا چهار است(تند نیامدیم نزدیک بود خیابان هم خلوت)با صحنه عجیبی رو به رو شدیم همه در بیمارستان شبانه روزی خواب بودن.حتی در هم بسته بود بعد از چهار به علاو ه چهار دقیقه در را باز کردن چهل دقیقه ای طول کشید تا دکتر از خواب ناز بیدار شود رفتم
جالب بود چهار انگشت دکتر شکسته بود و با صورتی پر از بدهکاری خواب زیر چهار ثانیه بنده را ویزیت کرد و چهار قلم دارو نوشت که یکی از انها چهار میلی امپول دگزا بود.
نکته جالب تر خواب مسول داروخانه بود که چهار بار ان چهار قلم را اشتباه داد.ساعت چهار چهل چهار.پرستار ان چنان امپول را روانه ضلع راست بدن بنده رها ساخت که انگار تمام مقصر عدم استخدام کشوری پرستاران بنده هستم چهار دقیقه ای حس میکردم از گردن به پایین بی حرکتم..ساعت پنج و چهار دقیقه به دنبال پدر به ترمینال رفتیم (سفری کاری بودند و برگشتند)دمای هوا چهار منهای چهار بود راس ساعت پنچ چهل و چهار دقیقه ماشینی سفید رنگ به شمار شهربانی۱۹۴ب.. ایران ۴۳
چهار های ما را کامل کرد و اینه ای ماشین را در برخورد با خورد برررد
بعد از اندکی بحث دوستانه به سمت خانه امدیم و
کلی خاطره از عدد زیبای چهار برایمان طلایی شد
با احترام از اینکه خوندید...چهار زیاست اما این چهار کجا و ان کجا
 همین

شنبه 4 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 13:18

غم نامه

غم نامه۱
به نام او
همه ی ما حج رفتن را دوست داریم حج رفتن برای همه ما زیباست به قدری که ارزوی قلبی همه ی ماست..اما داغ دل هموطن ایرانی گریه کودکی که منتظر پدرش بود که حاجی شده یا غم دختری که مادرش قرار بود برایش از مکه چادری با بوی کعبه بیاورد یا مرد و زن جوانی که به دیدار خانه ی خدا با هم رفتند و حال از یک دیگر جدا هستند
کسی حق ندارد حج رفتن را به تمسخر گیرد ان حاجی مسول مشکلات شهر نیست او هم هزاران مشکل دارد و بحر ایمان و اعتقاثش که وظیفه همه ماست احترام بزاریم عزم سفر حج کرده.امده تا خدایش را از اعمالش راضی نگاه دارد. حج دستور خداست در دستورات خدا و واجبات حاجت پرسش نیست...فقه اسلامی...
اما میتوانیم همه با هم به حرمت شهدای هشت ساله میهنمان
ورود به خاک کشورمان و ت ج ا و ز به خواهر هایمان در جنگ هشت ساله
هجوم بی رحمانه انها
بی حیثیت کردن پسر ایرانی
و شهادت بیش از ۱۳۰نفر از حاجی های ایرانی که به مکانی رفته بودند که مکان امن الهی ایست مکانی که در ان حتی کافران را هم اعدام نمیکنند...
من و ما حج را دوست داریم و ارزوی قلبیمان رفتن به حج است اما انسانیت و برد باریمان مهمتر است
پس ای کاش برای تسلی و ارامش هم وطن هایمان اندکی صبر کنیم و تا مدتی حج واجب هم نرویم
هشتک:من تو و همه ی ایران برای ارامش دل ایران
علی 
مهر ناهنجار
همین
یکشنبه 10 خرداد‌ماه سال 1394 ساعت 00:01

تولدم مبارک

رسما بیست و یک سالم شد..
تا لحظاتی دیگر تحویل بیست یک سالگیم را جشن میگیرم از ساعت دوازده نه خرداد تا دوازده و یک ثانیه ده خرداد نمیدانم حس عجیب تمامم را در بر میگیرد.بیست سالگی عزیز از تو یاد گرفتم صداقت را یاد گرفتم بهترین های زندگی پدرم است که هر نفسم بسته به نفسش است و مادرم که بهترین هدیه خدا برای من و برادرم که تک ستاره امید من در زندگیست و چند رفیق که معجزه زندگی من هستند بیست سالگی من در دفتر خاطراتم خلاصه شد از بودن ها و نبودن ها از بهترین ها و از زیباترین ها تا تلخی هایی که تجربه ای گران گدر شد
بر بیست سالگی من ببخشید اگر نارحتتان کردم نخواسته
قول میدهم در بیست و یک جبران نمایم شاید
خرداد پر حادثه را دوست دارم..خیلی دوست دارم
بیست یک سالگی سلام
من همین بیست را تحویل تو میدهم تا اغازی بر پایان همین های پر از خاطره باشی
بیست یک سالگی اغازت و تحویلت مبارک باد
همین 
جمعه 28 فروردین‌ماه سال 1394 ساعت 01:26

ویرانه نزدیک است...

کمی طولانی ایست لطفا با شکیبایی مطالعه نمایید.همین

ساعت ۱۸:۳۰

زاینده رود را زنده میبینم اب باز شده و انگار شهر زنده شده است ازدحام زیادی از جمعیت را میبینم .در کنارماشینی را میبینم به رنگ مشکی روی ان نوشته امنیت اخلاقی.ناگهان این فکر در نظرم امد که ایا ما در همه چیز امنیت داریم که حالا فقط این مانده.و اصلا هدف تشکیلش چی بوده که صدای فریاد بلندی رشته افکارم را پاره کرد و نگاه من و همه را به ان سمت.سمت ان ون برد.

انگار دو یا سه دخترشروع به فریاد زدند کشیدند..ترس را از روی چهره توریست های خارجی میتوانستم ببینم.ماموران نیروی انتظامی خواهر نتوانستند برای همین برادر های انتظامی بدون در نظر گرفتن محرم و نامحرم انها را به درون ماشین بردند.عده ای نگاه کردند مثل من عده فیلم و عده ای قلیل در صدد جستن راه ای برای...

به راه خود ادامه دادم و روی پل رفتم

نوجوان های هفده و پانزده ساله را میدیدم که با هم راه میرفتند و قدم میزنند

در چند قدمی من یک دختر چهارده ساله و یک پسر شانزده ساله در حال را ه رفتن بودند که ناگهان از سه جهت جغرافیا یعنی شرق.غرب. شمال به سمت انها امدند و  او و مخاطب خواستش را در یک اقدام به موقع و بجا و صحیح دستگیر کردند.دخترک زار زار فریاد و شیون میکرد و پسرک نوجوان بعد از دو سیلی افسری و خورد شدن مردانگیش گریه کرد حسابی.

و انها را انگار که بیش از هزار و بیست قتل انجام داده بودند بردند.

پیرمردی که مثل من از این وضعیت ناراحت بود گفت زیر لب اما بلند

حالا اگر دعوا یا دزدی شده بود که سه ساعت بعد میاید

حرفش خیلی درست و بجا بود.

ارام ماموران را دنبال کردم دخترک گریه میکرد و پسرک اشک میریخت و نگاهشان شاید به یک دیگر زیباترین نگاه و دردناک ترین نگاه بود...شاید  ....

تلفن همراه دخترک را گرفتند و میخواستند به والدینش خبر بدهند.والله بالله الله تالله من هم موافق ابن رابطه یا بد حجابی نیستم لاکن اگر به پدر دخترک بگن ایا حرمت شکسته نمیشه ایا دامن به همان امار معروف ۲۳درصد در دهه ی ۷۰نیست

ایا این کار ما بدتر از کار ان ماموران فرودگاه کشور بی فرهنگ نیست

انها با جسم 

و ما با روح

کدام بدتر است

به کدامین گناه باید حرمت و قبح ان دو نوجوان شکسته شه 

کدام حکم الهی مارا حاکم بر حکم انتقام خدا منصوب کرده است.

ستوانی بلند قد ناگهان بر شانه ام زد 

اینجا چیکار میکنی

گفتم امده ام لب اب

گفت برو ببینم

.راهمو گرفتم و حرکت کردم.و رسیدم به حرف قاضی دکتر کافی

رییس شعبه یک کیفری شهرستان استاد بزرگوارم

در جرم شناسی منطقی است به اسم اصل فشار هرگاه بزه کار در دوران نوجوانی یعنی زیر  هفده سال مورد فشار های شدید از جانب....هرنیروی بازدارنده ای....شود و بدون منطق و دلیل باشد فرد در اینده با توجه به از بین رفتن ترس امادگی به رسیدن به یک بزه کار همان مجرم می باشد و این نو محکومان رامحکومان خود ساخته مینامیم.

برادر محترم نیرو ی انتظامی قرارست روزی این فرزندان نوجوان ما سردمداران اینده این مرز و بوم شوند شاید اینها قرارست روزی دوست یا جزیی از خانواده فرزندان تو باشند لطفا به اسم اسلام و قانون کسی را نابرابرانه تحت فشار مگذار.

اخر نوشته

امروز دیدم کشوری که روزی افتخارش تاریخی ۲۵۰۰سالست. عملا در حد نابودیست امروز ناراحت شدم از حجمه پرونده های زنان و مردان و دختران پسران کشورم

به علاوه ۱۸.

://////////////

امروز در کشور من زن شوهر دار هوس پسر جوان است و دختر نوجوان در دام مرد.و طلاق افتخار و بهترین راه

و داشتن تجربه قبل از ازدواج افتخار و از همه مهمتر دامن زدن به اختلاف سطوح فکری دهه ها شده شعار صدا و سیما.

این مشکلات را خوده ما درست کردیم خوده ما که عنصر فشار بودیم  سال ها قبل و حالا دلواپس شدیم.کاش خداوند هیچ گاه نبخشه ما کسانی که ایران را ویرانه ای پر از فشار در جامعه و فساد در خفا تبدیل کردیم

کاش کوروش و امثالش همچنان خواب باشند و نبینند چه شد 

که ایران ویران میشود...

بدون احترام همین

جمعه 14 فروردین‌ماه سال 1394 ساعت 03:36

تقدیم به اقای وزیر

دکتر محمد جواد ظریف عزیز !

سلام


از اینکه حس غرور و افتخار را دوباره به مردم ایران برگرداندید متشکرم .
از اینکه آدم های تندرو  و بی منطق وطنی و اجنبی را به مرز انزوا و جنون کشیدید ممنونم .
به عنوان یک ایرانی به داشتن سیاستمداری چون شما به خود افتخار می کنم  .
بابت این چند سال مذاکره فرسایشی و این ماراتن جانانه به شما خسته نباشید عرض می کنم .
و به خاطر این موفقیت بزرگ به شما تبریک می گویم .
جناب اقای ظریف مرسی که همیشه حتی در اوج سختی ها خندیدی مرسی وقتی تو چهار روز فقط ده ساعت خوابیدی تا نکند امید مردمان کشورت به ناامیدی تبدیل شود
مرسی که امید رو برگردوندی به کشور
و درس های بزرگی به ما دادی
اخر نوشته:
جلویت می ایستم.و تمام قد از تو سپاسگزارم
اخر نوشته تقدیم تو و فداکاریت باد
همین
علی
۱۳فروردین۹۴
تقدیم به اقای وزیر مهربان
همین
...
چهارشنبه 22 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 16:25

ای علی این سر سنگین تو از تن جداست

کمی طولانی ولی لطفا حتما تا اخر بخونید ممنونم.همین


ایا هدف این بود؟

امروز با وحید به کافی شاپ رفتیم.بعد از کلی تعجب حاضرین سر میزی نشستیم.درباره عمکرد های دولت هفتم تا دهم و مقایسه محبوبیتشان صحبت میکردیم.سفارش دادیم.گرم بحث بودیم که روی میزمان یک بشقاب کوچک با دو سیگار رو گارسون گذاشت تعجب کردیم سکوتی سخت میز مارا فراگرفت گارسون رو صدا زدم گفتم اقا ما چنین چیزیو نخواستیم لبخندی زد گفت خوش باشید روی میزه واسه همه.در همین هاج واجی بودیم که صدایی از قسمت شمال غربی کافی شاپ امد.صدا صدای دعوا بود یک پسر با پسر دیگر سر یک مخاطب خاص به قول خودشان.

چرا بش نگاه میکنی.به تو چه...و چند فحش و چند صدای شکستن لیوان به سرعت گارسون ها این فاجعه ی عظیم را جمع کردند.خوب بعد از عرض اندام و قدرت طلبی این دو پسر جلوی مخاطب های مثلا خاصشان کافه ارام شد.برگردیم به موضوع خودمان.مجددا گارسون رو صدا زدم.همزمان اب پرتغال هایمان را هم اورد گفتم اقا ما اهلش نیستیم لطفا برش دارید لبخندی زد و گفت راحت باشید بکشید گفتم اقا ما اصلا اهلش نیستیم سکوتی کرد و گفت قلیون هم اون پشت هست میخواین.عصبی شدم گفتم اهل دود نیستیم.گفت وا مگه میشه..و رفت!!!!سرم و برگردوندم به سمت راست دختری شاید متولد ۷۵یا۷۶را دیدم در حال کشیدن سیگار .سمت راست تر دختری بود اطمینان داشتم متولد۷۹است و دیپلم نگرفته است حال عجیبی دارد.به گمونم سومین سیگاریست که میکشه.مطابق معمول چند دوست و اشنا را از لابه لای میز ها میدیدم.در کنار همان خانوم متولد۷۹چند مرد متولد اواخر دهه ۶۰و اوایل دهه ۷۰امادند نشستند با همه انها دست دادو خودشو......اووووف

گوش هایم را تیز کردم دوپسر و دودختر هم سنمان درباب مهمونی دیشبشان و خوردن فلان قرص و انجام دادن فلان کار حرف میزدند خیلی عصبی شدم.وحید فهمید به سرعت حساب کرد و بعد از درگیری نسبتا مسالمت امیز با صاحب کافی شاپ به سمت پنج طبقه امدیم. در راه با چند خانم که حیف لفظ خانوم برای انها و چند افسر حیف این لباس که یادواره شهدای۳۶انقلاب شکوه مند اسلامی ماست که امروز عده ای با سونیت چشم به روبه تاریکی بردن ان دارند که قطعا موفق نخواهند شد...به چند دختر که در حال خوردن ابنبات بودند گیر دادند و انها رو با کتک به ون راهنمایی کردند دخترها همه راهنمایی یا اول دبیرستان بودند.خودشان میگفتند برای ترویج امر به معروف امدند.هرکسی که با منطق نامنطقشان سازگار نبود به صورت افق در عمود و عمود در افق به ون راهنمایی میشد.خیلی ناراحت شدم.از کنار ون رد شدم و داخل رو دیدم ان دخترای ابنبات خورده عین بید میلرزیدندو گریه میکردند در کنارشان هم چند دختر نسبتا با تجربه بودن هر دو اینا ها در یک ون با هم بودند درود بر این عدالت..با تجربه ها میخندیدند و میگفتند هیچ غلطی نمیکنن گریه نکن جوجو..اوووف

ده ی۷۰.به علاوه ۱۸لطفا:

چند روز پیش ب عنوان نماینده دانشجویان به صورت نامحسوس به خوابگاه خواهرا سر زدیم ۳پاکت تنباکو میوه ای و ۷پاکت سیگار در یک بررسی ساده پیدا کردیم پرینت اینترنت خوابگاه هم که گواه ....میداد

بازدید کشف شد.

خوابگاه برادرها هم که....

حرف یکی از خواهرها واسم جالب بود گفت تفریح و ازادی دیگه ای سراغ داری اقای مثلا نماینده...

میرم بیرون میگیرین

نریم بیرون تو گیر میدی

انگار راست میگفت

خبرگزاری dmالمان دیشب اماری زیبا از دستاورد های ما داد ۷۸درصد دختران ایران تجربه رابطه در یک محفل با یک جنس مخالف داشته اند و پسرها هم ۶۰درصد .سکوت زیباترین تحلیل است.دیروز پرونده ای در یکی از شهرها امده بود امد چند دخترو پسر دستگیر شده بودند همگی زیر ۱۷سال.از ان ور چند وقت پیش چند تن از دوستان ما را پلیس محترم امنیت احلاقی و بسیج در عملیاتی ضربتی چند جوان دانشجو دانشگاه هنر رو به جرم رفتن به کوه صفه و خندیدن و شادی دستگیر کرد و چند تن محروم از امتحان شدند.انگار اینها برند در همون کافی شاپ جای ابنبات سیگار و جای خندیدن .چت کنند در کافی شاپ یا ی محیط بسته تر راضی ترند.ارتباط نداشته باشن ؟برادر من خواهر من عصر عصر ارتباطات محیط رو رفتارو اصلاح کنید.

بگذریم..امروز با یک مدیر راهنمایی دخترانه هم صحبت شدم گفت نزدیک به تمام دانش اموزانم در گیر یک رابطه احساسی هستند.چند روز پیش دختری در پارک درخونمون سیگار میکشید کیف روی کولش به روایت امروزنی ها تلو تلو میخورد و حرف های بی ربط میزد بعد ماشینی امد و سوار شد و به سادگی رفت.

با احترام مقصر این اتفاقات را بعد از...سال

۱.من وبلاگ نویس که از ترس خودسانسوری میکنم تا ادم خوبی باشم

۲.تو هنرمند که میترسی به این معظل اشاره کنی

۳.تو خواننده این  مطلب که میگی مهم نیست

۴.افراط ....مثلا ....

۵.رفتار سوظن ....

۶.عدم اگاهی مردم از حقوقشان دربرابر نیروی انتظامی

۷.اب بازی حرام.موسیقی حرام.باشه قبول ولی بیایید قلیان و سیگار را هم حرام کنید شاید چند دختر و پسر کمتر الوده شوند اگر دوست داریدا

۸.من علی که فقط شعار میدم و از ترس اینده خودم

خود سانسوری میکنم.اری این دهه ۷۰قرارست روزی سردمداران دولت ایران شوند.امیدوارم ک دولت تدبیر و امید که با امدمش امیدی زیبا را در دل مردم کشورم زنده کرده تدبیری مدبرانه برای این معظل بیندیشد.که قطعا خواهد اندیشید

در دیار من لات گری و عرق خوری و سیگار شده مردی

قلیان کشیدن تفریح

اغفال دختر و پسر شده زرنگی

چند مخاطب خاص افتخار رفتن به مهمانی شبانه کلاس

ما هم شدیم هاج واج از هر دو طرف لطف میشنویم

اخر نوشته:هدف پدران ما از انقلاب ریشه کن شدن این افراط و تفریط ها بود بیاییم به ارمان های پدرانمان احترام بگذاریم و مطابق سالهای ۵۷تا۸۴کشوری زیبا و الگو بسازیم.

از جانب خودم برای دههای بعد از خودم هزاران عذر خواهی را تقدیم مینمایم که برای ابادانی کشورم با تاریخ  بیش از ۲۵۰۰سال قدمت هیچ کاری نکردم

با احترامی پر از غم و شرم

همین 

یکشنبه 23 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 17:00

همین

این مطلب رمزدار است. در صورت نیاز رمز آنرا از نویسنده مطلب دریافت نمایید.
رمز عبور:
پنج‌شنبه 6 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 13:37

دوستش دارم

ای تیم من

تورا دوست دارم تویی که اوج خوشحالی و غم من هستی تویی که فریاد پیوستن من به اوج و ندای بلند سقوط اندهوم هستی

میدانم در سخت ترین شرایط و نا جوانمردانه شکست را از رغیب دیرینه ات خوردی اما این را بدان تا شقایق هست خون ما هم ابیست

احترما

تقدیم به تاج تهران

ابی ایران

استقلال تهران

تمام قد به احترام در کنارت می ایستیم

همین

1 2 3 4 5 ... 14 >>